لَكُمْ ما تَدَّعُونَ بِغَيْرِ حَقٍّ * إِذا مَيِزَ الصَّحاحُ مِنَ الْمِراضِ « 1 »
عَرَفْتُمْ حَقَّنا فَجَحَدْتُمُونا * كَما عَرَفَ السَّوادُ مِنَ الْبَياضِ « 2 »
كِتابَ اللَّهِ شاهِدُنا عَلَيْكُمْ * وَقاضينا الْإِلهُ فَنِعْمَ قاضٍ « 3 »
امّا تأييد آنحضرت از سوى شاعران مدافع حق را مىتوان از خلال ماجرايى كه براى « فرزدق » رخ داده ، دريافت . فرزدق اگر چه جزو شعراى دربار اموى بشمار مىآمد ، امّا از نظر تاريخى او به بيت علوى گرايش دارد و زمانى كه فرصتى مىيابد ، قريحهاش به جوش آمده قصيدهء شكوهمند و معروف خود را در مدح امام مىسرايد . چون هشام و حكومت اموى به روى خشم مىگيرند و او را زندانى مىكنند ، امام فوراً براى او انعامى مىفرستد چنان كه برخى از مورخان مىنويسند فرزدق از آن پس تا پايان عمر در سايهء امامت راستين اسلام زندگى خود را سپرى كرد . امّا ماجراى فرزدق و سرودن آن قصيدهء زيبا چنين است :
« سبكى » در كتاب طبقات الشافعيه به سند متصل از ابن عايشه عبداللَّه بن محمّد از پدرش نقل كرده است ، كه گفت : هشام بن عبد الملك با وليد به سفر حج رفت و به گردخانهء كعبه طواف كرد . او هر چه كوشيد تا خود را به « حجرالاسود » برساند نتوانست ، از اين رو منبرى براى او نهادند و وى بر آن نشست و به مردم مىنگريست . اطراف اورا گروهى از شاميان احاطه كرده بودند .
در اين هنگام بود كه ناگهان امام على بن الحسين عليهما السلام كه زيبا روترين
هامش
( 1 ) - شما را باد آنچه به نا حق ادعا مىكنيد ، آن هنگام كه سلامت از بيمارى ممتاز گردد .
( 2 ) - حقانيت ما را شناختيد و سپس انكارمان كرديد همچنان كه سياهى از سپيدى شناخته مىشود .
( 3 ) - كتاب خدا گواه ماست بر شما و خداوند داور ماست كه او نيك داورى است .