و خوشبوترين مردمان بود پديدار شد و گردخانهء خدا طواف كرد و همين كه به نزديك حجرالاسود رسيد ، مردم راه را براى امام باز كردند . مردى از شاميان پرسيد : اين كيست كه ابهتش چنين مردم را مرعوب مىكند ؟ !
هشام از بيم آنكه مبادا شاميان به وى تمايل يابند ، پاسخ داد : او را نمىشناسم . فرزدق كه در آن ميان حاضر بود ، گفت : امّا من او را مىشناسم . مرد شامى پرسيد : ابو فراس او كيست ؟ آنگاه فرزدق قصيدهء خود را در معرفى امام سجّاد عليه السلام به آن مرد سرود ، « سبط ابن جوزى » و « سبكى » اين قصيده را با اندكى تفاوت اين چنين نقل كردهاند :
هذَا الَّذى تَعْرِفُ الْبَطْحاءُ وَطْأَتَهُ * وَالْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَالْحِلُّ وَالْحَرَمُ « 1 »
هذَا ابْنُ خَيْرِ عِبادِ اللَّهِ كُلِّهِمُ * هذَا التَّقِىُّ النَّقِىُّ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ « 2 »
يَكادُ يُمْسِكُهُ عِرْفانُ راحَتِهِ * رُكْنُ الْحَطيمِ إِذا ما جاءَ يَسْتَلِمُ « 3 »
إِذا رَأَتْهُ قُرَيشٌ قالَ قائِلُها * إِلى مَكارِمِ هذا يَنْتَهِى الْكَرَمُ « 4 »
إِنْ عُدَّ أَهْلُ التُّقى كانُوا أَئِمَّتَهُمْ * أَوْ قيلَ مَنْخَيْرُ أَهْلِالْأَرْضِ قيلَ هُمُ « 5 »
هامش
( 1 ) - اين كسى است كه سرزمين بطحا جاى قدر و منزلت او را مىشناسد و خانهء كعبه و حل و حرم نيز او را مىشناسند .
( 2 ) - اين فرزند بهترين بندگان خداست . اين پاك و پاكيزه و پيراسته و شناخته شده است .
( 3 ) - جود و عطاى كف بخشش او چنان است كه چون بخواهد حجر را استلام كند و بر ركن « حطيم » گام فرانهد ، ركن مىخواهد او را نزد خود نگه دارد تا از جود و عطايش بر خوردار گردد .
( 4 ) - چون قريش به دو بنگرد ، گويندهء آنها اعتراف كند كه ، كرم وجود ، به منزلگاه مكارم اين مرد منتهى مىشود .
( 5 ) - اگر پرهيزكاران شمرده شوند ، ايشان پيشوايانند و اگر پرسيده شود كه بهترين اهل زمين چه كسانىاند ؟ گفته شود : ايشان .