ابن زبير پس از شهادت امام حسين عليه السلام به منبر مىرود و بر آنحضرت درود مىفرستد و قاتلش را لعن مىكند و آنگاه يزيد را از خلافت خلع مىكند امّا همين كه پايههاى حاكميتش را مستحكم مىپندارد ، كينه خود را با اهل بيت پيامبر آشكار مىگرداند و حتّى بر پيامبر صلى الله عليه و آله هم درود نمىفرستد .
بنابر اين ، به خاطر آن كه اوضاع انقلابى ، مركب راهوار هر قدرت طلب نشود ، و كسانى همچون ابن زبير از آن سوء استفاده نكنند ، امام سجّاد عليه السلام گام به صحنه نهاد تا هويّت مكتبى و رنگ الهى و شكوه و جلال انقلاب را كه در ارزشهاى وحى نمود مىيافت و راه راست و استوارى را كه شريعت خداوند آن را ترسيم كرده بود ، بدان باز ببخشد .
شايد بتوان گفت كه اين حياتى ترين نقش رهبرى بود كه امام سجّاد عليه السلام بدان همّت گمارد . اين نقش هيچ گاه پيامد وضعيّت مزاجى و جسمانى امام نبود و يا ربطى به اين نداشت كه مثلًا آنحضرت خود شاهد وقايع فاجعه آميزى همچون واقعه كربلا بوده و آن واقعه در وى تأثير بسيار نهاده و جز گريه و شيون و زارى در طول زندگى خود ، دست به كارى ديگر نزده است !
آرى ، واقعه كربلا « عاشورا » در روح بزرگ آنحضرت اثرى ژرف از خود بر جاى نهاد .
امّا نبايد فراموش كرد ، كه امام معصوم تكليف الهى خويش را انجام مىدهد . نه آنچه را كه حالتهاى روحى روانى اش بر وى مقرّر مىدارند . دليل ما بر اين امر آن است كه امام زين العابدين كه روح بزرگوارش به تهجد و گريه عجين گشته پس از شهادت پدرش ، همراه با حضرت زينب پيام رسان عاشورا مىشود . آيا مىدانيد پيام عاشورا چه بود ؟ اين پيام ، پيام زخمهاى فردى انقلابى ، و خونى جوشان ، و دردى طغيانگر و قيامى آرام ناپذير بود . مگر خطبهء آتشين آنحضرت در ميان كوفيان ، آن هم پس از گذشت سه روز از فاجعه كربلا را نشيندهايد كه چه سان احساس همدردى آنان را برانگيخت و از دلهايشان
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 476
مساهمون: شريعت
ص٤٧٦