تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
زنگار ترس و ترديد را زدود تا آنجا كه مردم به آن‌حضرت گفتند : هر چه مىخواهى به ما فرمان ده . مطيع فرمان توييم . ما يزيد را خواهيم گرفت و از كسانى كه به تو و ما ستم كرده‌اند ، بيزارى مىجوييم . امّا آن‌حضرت به آنها گفت : « درخواست من از شما اين است كه نه با ما باشيد و نه بر ما » . اينك به قسمتهايى از اين سخنرانى پر شور و انقلابى گوش فرا دهيد . امام سجّاد عليه السلام به مردم اشاره كرد . همه ساكت شدند . آنگاه خدا را ستود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و فرمود : « اى مردم ! هر كه مرا مىشناسد ، خوب مىداند كه من كيستم و آن كه مرا نمىشناسد ، اينك خودم را به او معرفى مىكنم . من على پسر حسين پسر على هستم . من پسر كسى هستم كه در كنار رود فرات سر بريده شد . من پسر كسى هستم كه حرمتش دريده شد و ثروت و دارايىاش به يغما رفت . پس شما با كدامين چشم به رسول خدا صلى الله عليه و آله مىنگريد ، آن هنگام كه به شما مىفرمايد : عترتم را كشتيد و حرمتم را دريديد پس از امّت من نيستيد » سپس آن‌حضرت گريست . « 1 » و نيز هنگامى كه آن‌حضرت را به اسيرى نزد ابن زياد بردند ، با وى كه مىپنداشت تا ابد بر خط مكتبى پيروز شده ، به ستيز برخاست و فرمود : « به زودى ما و شما خواهيم ايستاد ( در پيشگاه خداوند ) و مورد پرسش قرار خواهيم گرفت . آنگاه شما چه پاسخى خواهيد داد ؟ ولى ، به خاطر دشمنى با جدّ ما به دوزخ برده خواهيد شد » . « 2 » زمانى كه ابن زياد آهنگ قتل امام را كرد ، آن‌حضرت به او گفت : « آيا تو مرا به قتل تهديد مىكنى ؟ ! مگر نمىدانى كه قتل براى ما عادت است ، و شهادت
هامش
( 1 ) - ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 140 . ( 2 ) - همان مأخذ ، ص 141 .