آسوده كنم . حضرت فرمود : زحمت رساندن توشهء سفر را مى خواهم خود تحمّل كنم تا ورودم را به آنجا كه قصد كردم نيكو گردد . و افزود :
به حق خداوند از تو مىخواهم كه از من جدا شوى و مرا وگذارى .
زهرى از آنحضرت جدا شد . پس از چند روز ، زهرى به آنحضرت گفت : اى فرزند رسول خدا من از آن سفرى كه در آن شب در بارهء آن سخن مىگفتى ، اثرى نيافتم ! ؟
امام فرمود : آرى ! چنان نبود كه تو پنداشتى ، مقصودم سفر آخرت بود كه براى آن آماده مىشدم .
سپس آنحضرت هدف خود را از بردن آن توشه در شب به خانههاى نيازمندان ، توضيح داد و گفت : آمادگى براى مرگ بادورى از حرام ، و ايثار در راه خير به دست مىآيد . « 1 »
در واقع ريشههاى شخصيّت امام زين العابدين عليه السلام در افق معرفت او به خداوند ، و يقين او به قيامت ، و آگاهىاش به سرعت گذرايى كه ساعات شبانه روزى عمر انسان را مىبلعد ، و فراوانى واجبات و تكاليف ، امتداد مىيافت !
وقتى كسى از او مىپرسيد : چگونه صبح كردى اى فرزند رسول خدا ؟ مىفرمود :
« صبح كردم در حالى كه از من هشت تقاضا شده است : خداوند عمل به فرايضش را از من مىخواهد و پيامبر صلى الله عليه و آله عمل به سنّتش . خانواده قوّت مىخواهد و نفس شهوت و شيطان مىخواهد كه پيروىاش كنم و آن دو فرشته نگاهبان خواستار راستى عملند و ملك الموت روح را مىخواهد و قبر جسدم را . من در ميان اين هشت تقاضا قرار دارم » . « 2 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 49 .
( 2 ) - في رحاب ائمّة اهل البيت ، ج 3 ، ص 234 .