تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
توشه‌اى دارى زين العابدين ! تو با اين توشه از كوره راهاى آخرت عبور كنى پس معلوم است كه مىتوانى از از كوره راهاى دنيوى هم برهى ! « 1 » حماد بن حبيب كوفى القطان نيز داستان مشابهى را نقل كرده و گفته است : در « زباله » « 2 » از قافله جدا ماندم . چون شب فرا رسيد ، به درختى بلند پناه بردم . چون تاريكى بيشتر شد ناگهان جوانى را ديدم كه با جامه‌اى سپيد كه بوى مشك از آن به مشام مىرسيد ، مىآيد . تا آنجا كه توانستم ، خود را پنهان كردم . جوان آماده نماز شد . سپس ايستاد در حالى كه مىگفت : اى كسى كه ملكوت همه چيز به دست توست و با جبروت خويش بر همه چيز چيره گشتى در دلم سرور اقبال بر خودت را داخل كن و مرا به ميدان فرمانبردارانت ملحق فرما . سپس نمازش را شروع كرد . چون ديدم اندامش آرام يافته و حركاتش سكون گرفت ، به سوى محلّى رفتم كه او در آنجا وضو گرفته بود ، ناگاه چشمه جوشانى ديدم . من نيز براى نماز آماده شدم و به او اقتدا كردم . ناگهان محرابى ديدم كه گويا در همان وقت پديدار شد ، او را ديدم كه هر گاه به آيه‌اى كه در آن ذكرى از وعده و وعيد بود ، بر مىخورد با ناله و زارى آن را تكرار مىكرد . پس چون شب رو به پايان مىرفت ايستاد و گفت : « اى كسى كه گم‌گشتگان او را قصد مىكنند ، رهنمايش مىيابند ، و بيمناكان قصدش مىكنند پناهگاهش مىيابند ، و عابدان به او پناه مىبرند و او را سر پناه خويش مىيابند . كى آرام مىيابد كسى كه بدن خويش را براى غير تو به زحمت انداخته و چه زمانى شاد مىشود كسى كه جز تو ديگرى را قصد كرده است ؟ معبودا ! تاريكى پايان
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 3 ، قصه ابراهيم . ( 2 ) - نام محلى در راه مكّه .