در بارهء خصوصيات او از كنيزش سؤال شد . گفت : آيا به تفصيل در بارهاش بگويم يا خلاصه ؟ گفته شد : خلاصه . گفت : هرگز در روز براى او خوراك نياوردم و در شب برايش رختخواب نگستردم ! !
روزى با عدّهاى برخورد كرد كه به وى ناسزا مىگفتند . در برابر آنها ايستاد و فرمود : اگر راست مىگوييد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغ مىگوييد خداوند شما را بيامرزد .
چون طالب علمى به خدمتش مىرسيد ، مىفرمود : وقتى طالب علم از منزلش بيرون آيد ، قدم روى هيچ تر وخشكى نگذارد مگر آنكه تا طبقه هفتم زمين براى او تسبيح گويند .
صد خانوار از فقيران مدينه را سرپرستى مىكرد وهمواره مايل بود كه يتيمان و بيچارگان و مسكينان كه هيچ چارهاى نداشتند ، بر سر سفرهاش حاضر باشند .
با دست خود به آنها غذا مىداد و هر كدام عيال وار بودند ، به خانوادهء آنها هم خوراك مىداد . غذايى نمى خورد مگر آنكه از آن غذا به فقرا صدقه دهد .
بدليل زياد نماز خواندن هر سال هفتبار جاهاى سجدهاش پوست مىانداخت و آن پوستها ( پينهها ) را جمع مىكرد و چون وفات يافت با وى به خاك سپردند .
بيست سال بر پدرش امام حسين عليه السلام گريست . هرگز خوراكى نزدش نمىگذاشتند مگر آنكه مىديدند كه او مىگريد ، تا آنجا كه يكى از غلامانش عرض كرد : اى فرزند رسول خدا آيا اندوه شما پايانى ندارد ؟ ! امام فرمود : واى بر تو ، يعقوب پيامبر ، « دوازده » پسر داشت كه خدا يكى را از نظرش نا پديد كرد . او از بس گريست كور شد و موى سرش از شدّت اندوه سپيد گشت و پشتش از غم خميد ، حال آنكه پسرش زنده بود . امّا من به چشم خود ديدم كه پدر و برادر و عمو و هفده نفر از خاندانم در كنارم كشته شدند ، پس چگونه اندوهم
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 454
مساهمون: شريعت
ص٤٥٤