روزهاى پايانى خلافت امام
وقتى نوار زندگانى امام را از نظر مىگذرانيم ، هر چه به پايان آن نزديكتر مىشويم آن را تيرهتر مىبينيم به گونهاى كه قلب از شدّت اندوه و تأسف مىخواهد بتركد . اين معاويه است كه لشكريان جاهلى را بر ضدّ رسالت خدا رهبرى مىكند و اين اشعث و ديگر فرماندهان دنيا طلب كوفىاند كه به باطل معاويه گروييدهاند و وعدههاى دروغين معاويه بيشتر از نصايح امام در آنان كارگر افتادهاست . و اين ياران بزرگوار امامند كه شمارى از آنها مىميرند و گروهى ديگرشان در ميدان نبرد شهيد مىشوند و دستهاى ديگر با ترور از پاى در مىآيند . روزى سپرى نمىشود مگر آنكه اخبارى تأسف بار به آنحضرت مىرسيد .
تندروها بر او مىشورند و سپاه وى را به آشوب مىكشند . سپاه نيز از جنگ خسته و درمانده شده است . در حالى كه معاويه هر روز بر نيروى خويش مىافزايد و گروههاى جنگى كوچكى را پنهانى براى حمله به گوشه و كنار كشور گسيل مى دارد . در واقع وى با اين كار سنّتهاى جاهلى را كه خود بدانها وابسته بود ، زنده مىكرد . او قبايل عربى و فرماندهان جاهلى را تشويق مىكرد تا دوباره