به عادات پيشين و كارهاى گذشتهء خويش بازگردند .
معاويه با سپاهى به فرماندهى بُسر بن ارطأة ، يمن و حجاز را مورد حمله قرار داد . وى به بُسر فرمان داده بود كه در اين دو جا ، ايجاد آشوب و بلوا كند و هواخواهان امام را بترساند .
همچنين وى سپاهى براى جنگ با مصريان به آنديار روانه نمود و فرماندهى اين سپاه را بر عهدهء عمرو بن عاص نهاد كه او در ولايت مصر طمع بسته بود . عمرو در مصر دست به جنايتها و تباهيها زد و والى امام بر آن شهر يعنى محمّد بن ابوبكر را كشت و پيكرش را مُثله كرد و سپس او را سوزانيد . . .
و هنگامى كه على عليه السلام ، شمشير برندهء خويش ، مالك اشتر ، را براى ولايت مصر برگزيد ، معاويه او را در ميان راه مسموم كرد و به قتل رسانيد . خبر شهادت مالك بر امام بس گران بود ، با قتل مالك آنحضرت ، قهرمانى با ايمان و شجاع را از دست داد .
از اينها گذشته ، اهل كوفه كه پيوسته در تفرقه و جدايى به سر مىبردند ، سالهاى بسيار از ديدگاههاى امام دور بودند . آنحضرت با كوچكترين امكاناتى همچون سخنان بليغ و نظريّات حكيمانه و خوب مطرح كردن مسأله جهاد در راه خدا و حفظ كرامت مردم و دستاوردهاى انقلاب ، آنان را به هوشيارى و بيدارى فرا مىخواند . امّا جز پيشاهنگان آنان ، كس به سخنان آنحضرت پاسخ مثبت نمىداد .
شايد هدف والاى امام از اين سخنان تحكيم پايههاى ايمان در ميان اين پيشاهنگان ، كه در واقع شيعيان مخلص و فداكار او به شمار مىآمدند ، بود تا مگر بدين وسيله خط درخشان مكتب در ميان نسلهاى ديگر امتداد يابد .
تفرقه كوفيان از حق خود و اتحاد شاميان بر باطلشان ، قلب آنحضرت را واقعاً به درد آورده بود آن گونه كه آرزو مىكرد معاويه ده نفر از ياران او را بگيرد
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: شريعت
ص٢٠٨