و همچون زنى نباشيد كه رشتهء خود را پس از تابيدن محكم از هم گسست .
آيا مگر من برادر دينى شما نيستم كه شما خون مرا محترم شماريد و من نيز خونتان را محترم شمارم ؟ پس آيا حادثه اى رخ داده كه شما ريختن خون مرا روا مى داريد ؟ ! »
همچنين امام فرمود :
« در آن روز خداوند جزاى حق آنان را بدهد و آنان مى دانند كه خداوند حق و آشكار كننده است . اى طلحه ! آيا تو خون عثمان را مطالبه مى كنى ؟ خداوند كشندگان عثمان را لعنت كند . طلحه تو همسر رسول خدا را براى جنگ بيرون آورده اى در حالى كه همسر خويش را در خانه بگذاشتهاى ! آيا مگر تو با من بيعت نكردى ؟ ! » « 1 »
آنگاه امام برخى از مواضع زبير را در ركاب رسول خدا به ياد او آورد .
زبير از ميدان جنگ دورى گرفت . چون زبير راه مدينه را در پيش گرفت « ابن جربوز » به تعقيب وى پرداخت و او را كشت و شمشير او را براى امام آورد .
على عليه السلام شمشير زبير را گرفت و آن را در دست چرخاند و فرمود :
« چهدشواريها كه با اين شمشير از پيش روى رسول خدا برداشته شد » .
ابن جربوز گفت : اى امير مؤمنان جايزه من در قبال اين كار چيست ؟
آنحضرت فرمود از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود :
« كشنده فرزند صفيه ( زبير ) را به آتش نويد بخش » .
هامش
( 1 ) - فى رحاب أئمّة اهل البيت ، ص 38 .