بسيار » مىنامد . او همچنين معلوماتى دربارهء راههاى كاروانى از تبريز به شرق و غرب ، مسافت راهها ، تجارت ، صنعت ، بازار ، ضرابخانه ، كاروانسراها و آثار معمارى تبريز ذكر مىكند . « 1 » تاورنيه وضعيت تبريز را با هشتاد سال قبل مقايسه كرده ، مىنويسد : « از هشتاد سال قبل تا كنون تنها در تبريز و اطراف آن چهارصد كاريز ويران شده و از ميان رفته است . »
لابولاى دگوز فرانسوى نمايندهء شركت هند شرقى در اصفهان در ماه نوامبر 1645 م .
( 1055 ق . ) در تبريز بود ، الكساندر فرانسوى سه سال بعد به تبريز آمد و پوله سياح فرانسوى در 1068 ق . ( 1658 م . ) در تبريز بود ، هر سه تن تبريز را شهرى بسيار ثروتمند و بزرگ ناميده و اطلاعات جالبى دربارهء وضعيت اقتصادى و معمارى شهر ارائه كردهاند . « 2 »
شاردن « 3 » در سفرنامهاش خود در مورد معنى واژهء « تبريز » ، موقعيت ، شرايط جغرافيايى ، آثار معمارى و تجارت شهر پژوهشى كرده است . با اين حال دربارهء برخى رقمهايى كه او آورده بايد احتياط نمود . او تعداد اهالى تبريز را پانصد نفر ذكر كرده و حتى در جايى مىنويسد : « برخى مىگفتند ، اهالى شهر يك ميليون نفرند . » « 4 »
شاردن اشاره مىكند كه بازار قيصريه در سال 850 ق . ( 1446 - 1447 م . ) توسط اوزون حسن ساخته شده ، در حالى كه اوزون حسن بين سالهاى 857 - 882 ق . ( 1453 - 1478 م . ) حكمرانى كرده است . شاردن همچنين ادعا مىكند كه مسجد كبود در سال 878 ق . ( 1473 - 1474 م . ) توسط جهانشاه ساخته شده ، ولى در اين سال اوزون حسن فرمانروا بود و جهانشاه خيلى پيشتر درگذشته بود . از سوى ديگر ساخت مسجد نه به جهانشاه بلكه به همسرش بيگم منسوب است . شاردن بيان مىكند كه اساس تبريز در سال 165 ق . ( 781 - 782 م . ) نهاده شده و اينجا همان اكباتان بوده است . اين نظريهء او نيز درست نيست . « 5 »
هامش
( 1 ) . 1676 .J . B . Tavernier . Voyage en turquie , en Perse et aux Indes . vol I - IV , Parisاين اثر از طرف ابو تراب نورى به فارسى ترجمه شده است . نك : ژان باتيست تاورنيه ، سفرنامهء تاورنيه ، ترجمهء ابو تراب نورى ، چ 2 ، اصفهان ، 1336 . از ترجمهء فارسى اثر استفاده شده است .
( 2 ) . دربارهء هر سه نويسندهء فرانسوى نك : محمد جواد مشكور ، تاريخ تبريز ، ص 74 - 76 .
( 3 ) .Chardin ( Chevalier Geam ) Voyage eh Perse , et autre lieux Norient ed par L . Langles . Paris. 10 - 1 -v. 1811 بخش مربوط به آذربايجان اين كتاب ، در نيمهء دوم سدهء نوزدهم توسط محمد حسن خان صنيع الدوله به فارسى ترجمه شده است . ( نك : مرآت البلدان ناصرى ، ص 352 - 361 . ) اين كتاب تماما در 1956 توسط محمد قلى عباسى به زبان فارسى ترجمه شد . ( نك : شاردن ، سفرنامهء شاردن ، تهران ، 1335 . ) از همين چاپ كتاب استفاده شده است .
( 4 ) . سفرنامهء شاردن ، ص 408 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 404 - 405 ، 412 .