تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
نيست ! و حقّى كه در او ، باطلى نيست » « 1 »

بيان ديگر :

شكى نيست ! كه مفهوم هرصفتى از صفات ( گوناگون ) ، غير از مفهوم صفت ديگر است . چنان كه ؛ مفهوم ذات ، با مفاهيم صفات ، مغاير است . و حقيقت ، جز اين نيست كه ؛ إتّصاف أشياء ، به آن صفات ، [ بر سبيل حلول و عروض و ورود و إقتران ] ، موجب تعدّد و تكثّر و تركيب و تأليف گردد ، و لازمه‌اش ، تحوّل و تجدّد و إنقلاب - از حالى به حال ديگر - است . و اين ، تمامش در چيزى است كه ؛ تجدّد و حدوث بپذيرد . و امّا ؛ ذات إلهى ! كه برترين مبدأ است : صفات ، اگر چه در مفهوم ، زيادند ، و برخى از آن ، مغاير ديگرى است و با مفهوم ذات ، تباين دارد ، امّا ؛ بحسب وجود ، أمرى ، وراى ذات أقدس خدا ! نيست ، و ذات ، عين صفات ذاتى او است . به اين معنى كه ؛ ذات إلهى ، بذات خودش [ وجود و علم و قدرت و حيات و شنوائى و بينائى ] است . و نيز : [ موجود و عالم و قادر وحىّ و شنوا و بينا ] است . بر او ، آثار همهء كمالات هستى ، مترتّب است . و او ، از حيث ذاتش مبدأ كمالات و آثار آنها است ، بىآنكه ( او ) بمعانى ديگرى بنام صفات - كه قيامشان به او است - محتاج گردد ! و اين صفات ، منشأ آثار باشند ! چون ؛ در آنصورت ، بايگانگى و غناى ذاتى منافات دارد . از اينرو ؛ ذاتش صفات او است و صفاتش ذات او . و در وجود و هستى ، بين صفاتش مغايرتى نيست . و مستلزم هيأت فاعل و مادّهء آن نيست ! - مانند گفتار ما كه ميگوئيم : عالم و قادر - كه ذاتى ، قائم به علم و قدرت ( و توانائى ) باشد ! و نتيجة ؛ مغايرتى بين ذات و صفت ، حاصل گردد ! . بلكه ؛ [ عالم ] ، به اين معنى است كه ؛ علم و دانائى ، بر او ثابت است - چه ثبوت عينش باشد ! و چه ، ثبوت غيرش ! - آيا نمىبينى كه ؛ اگر [ سفيدى ] را قائم به خود او ، فرض كنيم ، ميگوئيم : [ سفيد ] است ، و مستلزم ثبوت غيرى نيست . صفات ديگر ( نيز ) همينطور است . پس ؛ وحدانيت صرف خالص ، ( از حيث ذات و صفات ، و اينكه ؛ صفات ، عين ذات است‌با اين منافى نيست ، كه صفات ، در مفهوم ، مغاير يكديگر باشند ، و ذات ، با صفات ، مغاير نباشد . پس : خداى تعالى ! بوحدانيّت و سرورى و بىنيازيش ، بإعتبارى [ علم ] است و بإعتبارى [ عالم ] . و صفات ديگر نيز ، چنين است . و اين إعتبارات عقلى ، بهيج‌وجه من الوجوه ، در ذات او ، موجب تكثّرى نيست . و أصلا به يكتائى محض او ، خللى وارد نميسازد . بلكه ؛ وحدت او را تشديد مىكند . چون ؛ فرضا اگر : چيزى از آنها در ذاتش نباشد ، او [ واحد حقيقى ] نخواهد بود ، مانند فرضى كه : [ علم است و توانائى نيست ] يا [ علم است و عالم نيست ] . در اين صورت ، جهتى - غير از جهت وجوب و وجود - در او است ! و آن [ جهت إمكان ] است . « 2 » تصوّر نشود كه ؛ ذات مولى سبحانه ! كنهش براى ما مجهول باشد ، و مفاهيم صفات ( او ) معلوم ! . در اين صورت ؛ چگونه صفات ، عين ذات باشد ! و حال آنكه ؛ هرچه از مفاهيم ، بدست ميآيد ، همان كلّى مشترك
هامش
( 1 ) - توحيد : 146 ( 2 ) - منظور مؤلّف محترم ، اينست كه ؛ چون ذات إمكان ، نقص و عدم است ، اگر بفرض محال ، حقتعالى ! متّصف بصفاتى ، همچون [ توانائى ] نباشد ، در او ، نقص و عدم - كه جهت إمكان است - راه دارد ! و اين ، از ساحت قدس او ، بدور است ! . ( شاهمرادى )
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 78 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / شاهمرادى