از اينكه فرمود : « خدا - بمقتضاى وحى محكمش - توصيف نميگردد » يعنى : قرآن كريم ، [ تشبيه ] را از او دور ميسازد .
10 - مردى از إمام رضا عليه السّلام پرسيد : « يابن رسول اللّه ! پروردگارت را براى من ، توصيف كن ! »
فرمود :
« حقيقت اينكه ؛ هركس پروردگار خود را با قياس ، ( معرّفى و ) توصيف كند ، تا پايان روزگار ! اشتباه ، دامنگير او است ! . از راه روشن ، بدور افتاده ! ( و ) سير او ، در پيچ و خمها است ! گمراه است ! ، گويا و گويندهء زشت و ناروا است !
خدا را به آنچه كه خود ، خويشتن را - بدون رؤيت و ديدن - شناسانده ، معرّفى ميكنم . و به آنچه ؛ خود او - بىصورت ( و خيال ) - وصف خويشتن كرده ، وصفش كنم ! با حواسّ ( ظاهرى و باطنى ) ! درك نشود . و با مردم ، مقايسه نگردد ، . . . » « 1 »
11 - در نامهاى أبو الحسن عليه السّلام ، فرمود :
« پاك و منزّه است آنكه ؛ محدود نشود ! و توصيف نگردد ! و به او ، چيزى شبيه نيست ! و همانندش چيزى نيست ! و او ، شنوا و بينا است ! » « 2 »
12 - خزّاز ، در [ كفاية الأثر ] ، از إبن عبّاس آورده كه رسول أكرم صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود :
« يك يهودى ، نزد من آمد و گفت :
اى محمّد ! پروردگارت را براى من توصيف كن .
گفتم : البتّه ! آفريدگار ، جز به آنچه خود ، وصف خويشتن كرده ، بتوصيف نيايد ! . آن خالقى كه ؛ حواسّ ( بشر ) از دركش مانده ! و ( دست ) أوهام ، از نيلش ناتوان ! و خاطرات و أذهان و بينشها از إحاطه و تحديدش عاجزند ! چگونه بتوصيف آيد ! . او برتر از آنست كه ؛ واصفين ، بتوصيفش پردازند ! . در نزديكيش دور است ! و در دوريش نزديك ! . كيف و چگونگى را آفريد ، پس ؛ به او گفته نشود چگونه است ! ؟ و مكان را آفريد ، پس ؛ به او گفته نشود : او كجا است ؟ ! از چگونگى و ظرف مكان ، منقطع است . او يكتا و سرور بىنياز است - چنان كه خود ، وصف خويشتن كرده - و توصيفكنندگان ، به كنه تجلّيات صفاتش نرسند . نزائيده و زائيده نشده است . و برايش كسى همتا نيست .
يهودى ، إظهار نمود :
هامش
- « . . . إلهى ! هب لى كمال الإنقطاع إليك و أنر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتّى تخرق أبصار القلوب حجب النّور فتصل إلى معدن العظمة . . . » بحار ، جلد 94 : 97 و مفاتيح الجنان : 158
و در صحيفهء سجّاديّه ، دعاى نهم [ در إشتياق به طلب مغفرت از خدا ] چنين است :
« . . و أعم أبصار قلوبنا عمّا خالف محبّتك . . . »
و در سورهء نازعات ( آيههاى 8 و 9 ) كه ميفرمايد :« قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ ، أَبْصارُها خاشِعَةٌ »[ أبصار ] ، همان بينش دلها است ، چون ؛ ضمير [ ها ] به [ قلوب ] برميگردد . « شاهمرادى » .
( 1 ) - توحيد : 47 و بحار ، جلد 3 : 297
( 2 ) - كافى ، جلد 1 : 102 و توحيد : 101 و بحار ، جلد 3 : 303