تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
او ، شنوا و بينا است . شنوا است بدون عضو . و بينا است بدون ابزار . بلكه ؛ به خود ميشنود ! و به خود ، مىبيند ! . و اينكه ميگويم : [ به خود ، شنوا است ] معنايش اين نيست كه ؛ او چيزى است ، و [ خود ] ، چيز ديگر . و ليكن ؛ عبارتى از خودم پرداختم . چون ، تو از من سؤال كردى ! من بايستى پاسخ گويم و بفهمانم ! . پس ؛ ميگويم : با كلّش ميشنود ؛ [ نه به آن معنى كه ؛ براى كلّش پاره‌اى باشد ! چون ، كلّ ما ، پاره دارد . ] بلكه خواستم به تو بفهمانم . و تعبير از خود من است . و بازگشت سخنم - در تمام آنها - جز اين نيست كه ؛ او ، شنوا و بينا و عالم و آگاه است - بدون إختلاف ذات ، و بدون إختلاف معنى - » « 1 » بايستى فهميده شود كه ؛ أشياء ، قبل از تكوّن و تشخّص بوجود خارجى ، متعلّق صفات ذاتى - مانند : علم و شنوائى و بينائى - واقع ميشوند ، همچنانكه ؛ بعد از تكوّن و وجود خارجى ، به آن تعلّق پيدا ميكنند . بعلاوه ؛ تعلّق صفات ذاتى ، [ حضورى ] است نه [ حصولى ] . و اين ، بدانجهت است كه ؛ علم ، [ مناط إنكشاف ] است يعنى : هويدا شدن حضورى شىء - بر عالم - همان وجود علمى شيء ، و حصول إنكشافى آنست . بنابراين ؛ أشياء ، بوجود علميشان - تماما - بر او منكشف ميگردند . و در اين إنكشاف ، ذات شىء ، مناط است . و أشياء ، قبل از وجود عينى و تكوّنشان در حيطهء عالم قرار دارند و نسبت به او ، محاطاند . چنان كه ؛ همان أشياء ، بعد از وجود عينى ، در علم او منكشف‌اند ! بدون اينكه در علم و إنكشاف ، دگرگونى و إختلاف باشد - چه قبل از آفرينش و چه بعد از آن - . پس ؛ با حضور وجود ( عينى ) ، زيادتى و افزونى در إنكشاف ، رخ ندهد . و شيئى كه قبل از آن نبوده ، حاصل نشود . تنها ، إختلاف [ معلوم ] ، داشتن وجود خارجى و نداشتن آنست . چنان كه ؛ با إختلاف مراتب [ قدر ، و قضا ، و إمضاء ] در علم حقتعالى ! إختلافى صورت نميگيرد . و صور علمى كه از عالم ، سر مىزند صدور أمور عينى نيست ! تا بالنّتيجه ؛ از أفعال مولى سبحانه و تعالى ! محسوب گردد و لازم آيد كه با او ، وجود أزلى داشته باشد - چنان كه ؛ گروهى ، چنين پنداشته‌اند - زيرا ؛ صور علمى ، براى ذات عالم ، توابع غيرعينى است . و هنگام إنكشاف بر عالم ، از وجود و حصول عينى براى ذاتش - أبدا - بهره‌اى نيست . و عالم ، جز بذات خويش ، نميتواند از آن مسبوق باشد . و آن هم در رتبهء ذاتش نيست . پس ؛ أشياء - قبل از وجود عينيشان - بوجود علمى خود ، براى ذات خدا ، منكشف‌اند . و هنگاميكه ؛ وجود خارجى و تشخّص پيدا كردند ، علم بر [ معلوم ] ، واقع شود - آن هم بوجود عينى - به همين گونه ؛ شنوائى بر [ مسموع ] ، و بينائى بر [ ديده شده ] . و حديثى كه ؛ ( مرحوم ) كلينى ، در [ كافى ] با سندش از أبو بصير آورده ، به اين واقعيّت ، إشاره دارد . گفت : « شنيدم إمام صادق عليه السّلام ، ميفرمايد : خداى عزّ و جلّ ! پيوسته ؛ پروردگار ما است . و علم ، ذات او است ! و حال آنكه ( در آنمقام ، ) معلومى نيست . و شنوائى ، ذات او است ! و حال آنكه ( در آنمقام ، ) مسموعى نيست . و بينائى ، ذات او است ! و حال آنكه ( در آنمرتبه ، ) ديده شده‌اى نيست . و توانائى ، ذات او است ، و حال آنكه ( در آنمقام ، ) چيزىكه ؛ توانائى به آن ، تعلّق بگيرد نيست . و همين كه ؛ أشياء را پديد آورد و [ معلوم ] بثبوت رسيد ، علم - از او - بر معلوم ، واقع شد .
هامش
( 1 ) - كافى ، جلد 1 : 108
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 80 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / شاهمرادى