به همين گونه ؛ شنوائى بر [ مسموع ] : و بينائى بر [ شيء ديده شده ] ! و توانائى بر ( چيزى كه ؛ متعلّق توانائى است » أبو بصير افزود كه :
« گفتم : پس ؛ خدا ، هميشه متحرّك است ؟
فرمود : ( نه ! ) خدا ، برتر از آنست ! البتّه ؛ حركت ، صفت پديد آمدهء بالفعل است . »
راوى گفت كه :
« إظهار نمود : پس ؛ خدا ، هميشه متكلّم است ؟
فرمود : البتّه ؛ كلام ، صفت پديد آمدهاى است ، كه ؛ أزلى نيست . خداى عزّ و جلّ ! بود و متكلّم نبود . » « 1 »
و از پيشوايان مذهب شيعه صلوات اللّه عليهم ، فراوان در حديث ، آمده است كه : خدا ، ثابت أزلى و أبدى است ! و چيزى با او نيست . و همواره ، به آنچه هستى پذيرد ، دانا است . و علم او ، به آن ، قبل از وجودش ، همانند علم او به آن ، بعد از وجود آن است .
بنابراين ؛ مولى سبحانه ! كليّات و جزئيّات أشياء و موجودات را - جميعا - با إدراك تامّ ، دريافت كرد ! و قبل از آفرينش موجودات ، و بعد از آفرينش ، به آنها يكسان إحاطه داشت - إحاطهء كاملى ! - « 2 »
و پيوسته ، عالم است باينكه ؛ چه پديدهاى در كدام برههء زمان ، بوجود آيد . و چه اندازه ، بين آن و پديدهء بعدش - يا قبلش - فاصله است . چنان كه ؛ ميداند كه ؛ هرشخصى ، در چه نقطهاى بوجود آيد . و چه نسبتى بين او و ديگران - كه در جهات ششگانهء او ، واقعاند - برقرار است . و أبعاد بين أشياء ، چه اندازه است .
آنجا ، دربارهء شيئى ، چنين داورى نشود كه ؛ موجود است يا معدوم ! حاضر است يا غائب ! چون ؛ خدا ، زمانى و مكانى نيست ! بلكه او - أزلا و أبدا - بهر چيز ، محيط است . « آنچه در برابرشان ، و پس پشت آنها است ، ميداند ! و به چيزى از علم او ، إحاطه ندارد ! مگر ؛ به آنچه خواست ! » « 3 »
پس ؛ علم او ، باينكه ؛ [ شيئى موجود شد ، ] عين علم او است باينكه ؛ [ در آينده ، موجود شود . ] و فرقى در بين نيست . تفاوت ، تنها ، در إشاره بموضوع است . و اين ، در علم و دانائى بقضيّه ، تفاوتى بوجود نميآورد . خود اين فرقى كه در [ إشاره ] است ، به دگرگونى و تغيّر معلوم ، برميگردد ! نه به علم . و تعلّق علم ، بر أشياء - با قيد وجود عينى - ممكن نيست . و اين إمكان ، در آغاز حديث [ حمّاد بن عيسى ] منفى تلقّى شده است .
ميگويد : « از إمام صادق عليه السّلام پرسيدم كه ؛ خدا پيوسته ميداند ؟
فرمود : چگونه بداند ( و علمش إيجاد شود ) ! درحاليكه ؛ معلومى وجود ندارد »
افزود كه ؛ « پرسيدم : پس ، همواره ميشنود ؟
فرمود : چگونه چنين باشد ! و حال آنكه ؛ مسموعى وجود ندارد . »
گفت كه ؛ « پرسيدم : پس ، هميشه مىبيند ؟
فرمود : چگونه به بيند ( و بينائيش إيجاد شود ) ! و حال آنكه ؛ ديده شدهاى وجود ندارد .
آنگاه فرمود : پيوسته ؛ خدا ، دانا و شنوا و بينا است ! . ذاتى بسيار دانا ! شنوا ! بينا ! - » « 4 »
هامش
( 1 ) - كافى ، جلد 1 : 107
( 2 ) - آنچه در علم خدا ، از معصومين عليهم السّلام وارد شده ، برخى در فصل سوّم - پاورقى 17 - آمده است . 17
( 3 ) -« يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ »بقرة ، آيه 255
( 4 ) - توحيد صدوق : 139