تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
در اينجا سخن را كوتاه ميكنيم و إدامهء گفتار را بمقالهء ديگرى موكول ميسازيم : ذيلا ؛ نظر برخى از محقّقين و حكماى شيعه را مطرح ميكنيم ، « تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد ! » * مرحوم صدر المتألّهين شيرازى ، معتقد است كه ؛ إراده ، عين علم و از صفات ذات است . در كتاب خود « شرح أصول كافى » ذيل حديثى كه از إمام صادق عليه السّلام روايت است كه : « إنّ المريد لا يكون إلّا لمراد معه ، لم يزل [ اللّه ] عالما قادرا ثمّ أراد . » « 1 » « إراده‌كننده ، جز براى مرادى كه با او است نميباشد . خدا ، پيوسته ؛ عالم و قادر بود ، آنگاه إراده كرد . » ميگويد : « اين حديث ، بظاهرش دلالت دارد كه ؛ إرادهء حقتعالى ، حادث است » تا اينكه ميگويد : « إراده - بإشتراك صناعى - به دو معنى به كار ميرود : يكى از آنها ، چيزى است كه عامّهء مردم ، آن را ميفهمند ، و همانست كه ضدّش كراهت است . و همانست كه ؛ بدنبال تصوّر شيء ملايم طبع و بدنبال تردّد ، حاصل ميگردد ، تا أمرى كه داعى به فعل يا ترك است ، نزد ما ، رجحان پيدا كند ، و يكى از آنها از ما صادر شود . و اين معنى ، در ما ، از صفات نفسانى است ، و در ما همچون ؛ شهوت و غضب ما و حيوان است . و حمل اين معنى بر خدا ، جايز نيست . بلكه ؛ إرادهء خداى تعالى ! خود صدور أفعال حسنه از او است [ بخاطر علمش بوجه خير ] . و كراهت او ، عدم صدور فعل قبيح ، از او است . [ بخاطر علمش بقبح و زشتى آن ] . معنى ديگر إراده ، بودن ذات او است ، بحيثى كه ؛ از او ، أشياء ، بخاطر علمش بنظام خير ، صادر مىشود . » تا اينكه بعد از شرح و تفصيلى ميگويد : « واجب است كه إرادهء او بأشياء ، علم او بأشياء باشد ! نه چيزى ديگر ، و اين همان إرادهء او است ، كه منزّه از عيب و إنفعال است . و در مقابلش جز نفى محض ، چيزى نيست . و چون ؛ فهم عموم ، بإراده - به اين معنى - نميرسد ، بلكه فهمشان به نحوى از إراده ، كه در حيوان وجود دارد و ضدّش كراهت است ، متوجّه مىشود [ إراده‌ايكه نزد حدوث مراد ، حادث است ] بنابراين ؛ ( إمام صادق عليه السّلام ) آن را از صفات أفعال و از صفات إضافى متجدّد - چون خالقيّت و رازقيّت زيد - قرار داده است ، تا كسى گمان نكند كه اگر چنانچه ؛ إراده حادث از صفات ذات بود ، خداى تعالى ! محلّى براى حادث است ! . إرادهء حادث ، مانند علم حادث بشمار ميرود ، كه إضافهء عالميّت حقتعالى ! بحوادث تكوينى است . و آن ، مرتبهء أخير علم حضرت أحديّت است . » « 2 » و در همان صفحه ، ذيل حديث ديگر ، إظهار ميدارد : « واجب است دانسته شود كه ؛ براى خدا ، مشيّت أزلى إجمالى است ، كه آن ، عين ذات او و عين علم أزلى إجمالى او است » و در كتاب [ المبدأ و المعاد ] نيز ، بيانى ، نظير همين دارد . « 3 »
هامش
( 1 ) - كافى ، جلد 1 : 109 و توحيد صدوق : 146 رقم 15 و بحار ، جلد 4 : 144 ( 2 ) - شرح أصول كافى : 278 ( 3 ) - المبدأ و المعاد ( چاپ انجمن فلسفه ) : 135