علم و عالم و معلوم ، بحسب ذات ، متّحدند و بإعتبار مفهوم ، متغاير . پس ؛ هروجودى ، إراده و مراد و مريد است ، چنان كه ؛ هروجودى ، علم و عالم و معلوم است . و تفاوت ، جز بإعتبار مفهوم و عنوان نيست . هرچند ؛ در بعضى مراتب ، ( آن را ) إراده نگويند و مريد ننامند . و به اين إراده و مراديّت بالذّات - كه عينذاتاند - أفعال و آثار فايض از آن ذات ، مراداند . چنان كه ؛ أشياء صادر از آن ذات ، بعلم ذات - كه عين ذات است - معلوم ميشوند . و از اين إراده ، تعبير بإرادهء إجمالى شده ، چنان كه از آن علم ، هم ، به علم إجمالى تعبير شده است . ولى ذات ، مراد است بالذّات ! و أفعال صادره مراداند بالعرض . و إراده و مراديّت آثار و أفعال در مرتبهء إيجاد ، به اين إرادهء إجمالى ، مرتّب مىشود ، بحيثى كه ؛ جهت صدور و فيضان ، [ بعينها ] جهت إراده و مراديّت است . و حيثيّت إراده و محبّت ، [ بعينها ] حيثيّت مراديّت و محبوبيّت . چنان كه در علم حضورى إشراقى منكشف است . و از اين إراده ، بإراده تفصيلى تعبير شده ، چنان كه از آن علم ، بعلم تفصيلى . ولى اين إراده و مراديّت ، بتبعيّت و بالعرض آن إراده و مراديّت است . زيرا كه خيريّت آثار ، تابع خيريّت مبدأ آثار و مترشّح از منبع خيرات و فيوضات است . و آثار شيء از آنجهت كه آثار او است ، محبوب و مطلوب او است - بمحبوبيّت و مطلوبيّت مبدأ آثار - نه محبوبيّت ديگر . . . »
مولا محمد صالح مازندرانى رحمة اللّه عليه - كه در سال 1081 قمرى ( يا 1086 ) از دنيا رفته ، در كتاب خود - شرح أصول كافى ، جلد 3 صفحه 345 - در ذيل حديث « إنّ المريد لا يكون إلّا لمراد معه . . . » ميگويد :
« در اين حديث ، دلالت واضحى است كه ؛ إراده ، غير علم و قدرت است ، همچنانكه آن ، مذهب أشاعره است - بر خلاف محقّقين ، كه از جملهء آنها ، محقّق طوسى رحمة اللّه عليه است - محقّقين بر ايناند كه ؛ إراده ، همان [ داعى ] يعنى علم و دانائى به نفع و مصالح است . و ممكن است گفته شود كه ؛ إراده ، به دو معنى إطلاق مىشود [ چنان كه برخى از حكماى إلهى ، به آن تصريح دارند ] ، يكى ؛ إرادهء حادث ، و همان است كه در حديث ، تفسير شده كه [ نفس إيجاد و إحداث فعل ] است . و ديگرى ؛ إرادهاى است ، كه آن ، از صفات ذاتى است ، كه ذات - أزلا و أبدا - بنقيض آن ، متّصف نشود ، و همان است كه در آن ، نزاع ( و خلاف ) ، واقع شده . و گروهى - كه از جملهء آنها ، محقّق طوسى است - بر اين عقيدهاند كه ؛ آن ، خود علم حقّ او است ، بمصالح و خيرات ! و عين ذات أحديّت او است . و أشاعره بر ايناند كه ؛ صفتى غيرعلم است . »
و در ذيل حديث « العلم ليس هو المشيّة » - جلد 3 : 346 - ميگويد :
« مراد از اين مشيّت ، إرادهء حادثى است كه آن ، نفس إيجاد است ، نه إرادهء قديم بهر خيرى ، كه نزد محقّقين ، آن ، ذات او و عين علم او بخيرات است . و مغايرات بين إرادهء حادث و علم ، ظاهر و واضح است ، براى اينكه ؛ إرادهء حادث ، از [ صفات فعلى ] است و علم از [ صفات ذاتى ] است . »
مرحوم فيض كاشانى در شافى - جلد 1 : 47 - در باب صفات ميگويد :
« همچنين براى إراده و مشيّت ، معنى ثابتى است در أزل ، بر وجهى زائد بر آنچه كه بيان كرديم . و آن [ بودن ] ذات حقتعالى است ، در أزل ، بحيثى كه ؛ علمش بخير ، او را - در خلقش - لا يزال ! كفايت كند ، برحسب قدرت و إختيار . و آن ، از صفات ذات است . »
در وافى در ذيل حديث « الإرادة من الخلق الضّمير و ما يبدو لهم . . . » ميگويد :
« پس ؛ خود ذات قيّوم واحد أحد خداوند ، إرادهاى است بر آنچه كه إراده كند و بفعل آورد ، همچنانكه ؛
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢١٥