كتاب ، فراوان از او نقل مىكند . و يادى از او نميبرد ، مگر اينكه ؛ پشت سرش [ رضى اللّه عنه ] يا [ رحمه اللّه ] ميگويد ، و گاهى ؛ با كنيهاش ، او را ياد مىكند . چگونه ضعف و كذبش ، بر او پوشيده مانده ! و إبن الغضائرى ، بعد از قرونى آن را شناخته است ! ؟ .
3 - چگونه ؛ ضعف و كذبش ، بر جماعتى كه اين تفسير جعلى را ! - بزعم إبن الغضائرى - از صدوق ، روايت كردهاند ، مخفى مانده است ؟ و اين جماعت ، عبارتند از :
محمّد بن أحمد بن شاذان پدر أحمد - شيخ كراچكى -
و جعفر بن أحمد - شيخ القميّين در زمان خودش - كه صاحب كتب زياد است ، و نيز شيخ و أستاد صدوق ، بوده است .
و حسين بن عبيد اللّه غضايرى ، چنان كه ؛ در إجازهء كركى است .
و محمّد بن أحمد دوريستى .
و أبو منصور ، أحمد بن علىّ بن أبيطالب ، طبرسى .
4 - تفسير ، به أبو محمّد حسن عسكرى عليه السّلام منسوب است ، نه پدرش أبو الحسن ثالث عليه السّلام ! .
5 - سهل ديباجى و پدرش ، در سند اين تفسير ، داخل نيستند . و ايندو را أحدى در سند آن ذكر نكرده است ! . بنابراين ؛ نسبت جعل به او ، كذب و إفتراء است ! . تمام اينها ؛ كاشف از خلط مبحث است ! و كلمات آنها را از إعتبار ساقط مىكند ! .
6 - طبرسى در إحتجاج ، تصريح مىكند كه ؛ آن دو نفر راوى ، از شيعهء إماميّهاند . چطور ، ميگويد كه ؛ از دو نفر مجهول ! روايت مىكند ! ؟ . از محقّق داماد ، عجيب است كه ؛ كسانى را كه سند را معتبر دانسته و بر تفسير ، إعتماد كردهاند ، نسبت قصور و عدم تمهّر داده است ! ؟ و حال آنكه آنها عبارتند از : جدّش ، محقّق ثانى ، و شهيد ثانى ، و قطب راوندى ، و إبن شهر آشوب ، و طبرسى و ديگران ، علاوه بر اينكه ؛ در اين إشتباهات واضح در كلام إبن الغضايرى و خلاصة الأقوال ، تأمّل نكرده ! و در آنها ، ندانسته ( و نسنجيده ! ) فرو رفته ! بلكه ؛ إشتباهاتى ، إضافه بر آنها ، مرتكب شده است ! .
7 - اين مطالب ، نسبت تضعيف بعلماى رجال است . إضافه بر اينكه ؛ در رجال كشّى و رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى و رجال شيخ طوسى ، أصلا ! ذكرى از آن نيست . و اين اصول چهارگانه ، خود تكيهگاه اين فنّ است . و او ، فقط در [ إبن الغضايرى ] تضعيف شده ، و امّا [ خلاصة الأقوال ] نيز ، گرچه به آن راضى است ! أمّا ناقل كلام او است . و ناظر كلام او ، غير آنچه واقع است توهّم مىكند ! و اين خالى از نوعى تدليس ، نميباشد ! .
8 - گمان كرده كه ؛ تفسيرى را كه إسترآبادى روايت مىكند ، غير تفسيرى است كه ، حسن برقى آن را روايت كرده ! و اين ، توهّم فاسدى است ! . إبن شهر آشوب ، كه در نسبت دادن آن ببرقى ، هم او ، أصل و أساس است ! در مناقبش ، از تفسير موجودى نقل مىكند كه ، آن را إسترآبادى ، در مواضعى روايت كرده ، كما اينكه اين مطلب ، بر مراجعهكننده ، پوشيده نيست . و در صدر آن ، چنين گفته : « تفسير الإمام أبى محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام »
پس ؛ آن تفسير ، نزد او ، معتبر است و بر آن إعتماد دارد . بنابراين ؛ اگر غيرآن تفسيرى است ، كه آن را برقى روايت كرده ، لازم ميآيد ؛ دو تفسير معتبر - كه هردو از إملاء إمام عليه السّلام است - موجود باشد ! . و
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٩٦