تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
[ پس ؛ اگر ترا ببريم ، در اين صورت ، يقينا ( بعلىّ بن أبيطالب ) از آنها إنتقام ميگيريم ] « 1 » [ يا ؛ آنچه را كه به آنان وعده داديم ، يقينا ! به تو إرائه ميدهيم ! و البتّه ما ، بر آنها مقتدريم ! ] « 2 » سپس ؛ اين آيه نازل شد :
« قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي ما يُوعَدُونَ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ »
« 3 » سپس اين آيه نازل شد :
« فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
« 4 » و اينكه ؛ على ، براى رستاخيز ، البتّه ! علم و دانش است ! « [ و اينكه او ، يقينا ! ذكر و يادآورى است ] براى تو و قوم تو ! و در آينده ، ( راجع به عليّ بن أبيطالب ) از شما بازپرسى شود ! » « 5 » * * 7 -
« أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
« 6 » كلينى در أصول كافى - جلد 1 : 433 - ميآورد كه : « علىّ بن محمّد ، از برخى از ياران ما ، از إبن محبوب ، از محمّد بن فضيل ، روايت دارد كه ؛ دربارهء
[ أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . ]
از أبو الحسن عليه السّلام پرسيدم ، فرمود : البتّه ! خداوند ، دربارهء كسى كه از ولايت على ، منحرف گشت ! مثل زده ، ( فرمود ، او ) همچون كسى است كه ؛ به روى خود افتاده و راه ميرود ! براى ( سعادت ) أمر خويش ، هدايتى نمييابد ! و آن را كه پيرو [ على ] است ، بر
[ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ، ]
معتدل و استوار ساخت . و صراط مستقيم ، أمير المؤمنين عليه السّلام است . » و از محمّد بن عبّاس ، از حميد بن زياد ، از حسن بن محمّد بن سماعه ، از صالح بن خالد ، از منصور بن حريز ، از فضيل بن يسار ، روايت است كه ؛ إمام باقر عليه السّلام ، آيهء
[ أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى . . . ]
را تلاوت كرد درحاليكه ؛ نگاه بمردم ميكرد ، گفت : « ( از صراط مستقيم ) به خدا قسم ! على و أوصياء ، منظور است » « 7 » و از محمّد بن يعقوب ، از علىّ بن الحسن ، از منصور بن حريز ، از عبد اللّه ، از فضيل ، روايت است كه : « با إمام باقر عليه السّلام ، وارد مسجد الحرام شدم ، و آن جناب بر من ، تكيه داده بود . و ما ، در [ باب بنى شيبه ] بوديم ، بمردم ، نگاهى افكند و فرمود : فضيل ! ( مردم ، ) اينچنين ، در جاهليّت ، طواف ميكردند ، حقّى را نميشناختند ! و به دينى گرايش نداشتند ! فضيل ! آنها را به‌بين . يقينا ؛ به روى خود افتاده‌اند ! خدا - از ( ميان ) خلقى كه مسخشان كرده - آنها را از
هامش
( 1 ) -« فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ »زخرف ، آيهء 41 ( 2 ) -« أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ »زخرف ، آيهء 42 ( 3 ) - مؤمنون ، آيه‌هاى 93 و 94 ( 4 ) - زخرف ، آيهء 43 ( 5 ) -« [ وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ ] لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ »زخرف ، آيهء 44 ( 6 ) - ملك ، آيه 22 ( 7 ) - كنز الفوائد : 345 و غاية المرام ، جلد 2 : 435 و تفسير برهان ، جلد 4 : 363