رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :
اين ، جفاى تو است ! فلانى !
امّا ؛ اينكه گفتى : [ برترى إسلام بر ما سواى خود ] همينطور است ( و حقّ است ) . و امّا ؛ قول خدا :
[ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ]
البتّه ؛ آنزمان كه ، از غزوهء أوّل تبوك ، برميگشتيم ، من ، بپروردگارم إظهار نمودم :
بار إلها ! البتّه من ، على را بمنزلهء هارون ، نسبت بموسى قرار دادم - جز اينكه بعد از من ، نبوّتى برايش نيست - پس ؛ سخن مرا تصديق كن ! و وعدهء مرا عملى ساز ! و به قرآن ، على را ياد كن ! چنان كه به ياد هارون بودى ! و البتّه ! يقينا تو ، نامش را در ( كتاب خود ) قرآن ، يادآور شدى !
در اينهنگام ، آيهاى خواند ، و تصديق حرف مرا نازل فرمود . درنتيجه ؛ حسادت أهل قبله - در او - و تكذيب مشركين ، راسخ شد ! تاآنجاكه ؛ در مقام و منزلت على عليه السّلام ، شك كردند ! از اينرو ؛
[ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ]
نازل شد ، درحاليكه ؛ او ، نزد من نشسته بود .
پس ؛ نصيحت او را قبول كنيد ! و گفتارش را بپذيريد !
واقعيّت ، اينست : هركه مرا سبّ ( و دشنام ) گفت ، تحقيقا ؛ خدا را سبّ ( و دشنام ) گفته ! و هركه ؛ على را سبّ و دشنام گفت ، يقينا ؛ مرا ، سبّ و دشنام گفته است . »
و اين روايت را مجلسى در بحار ، جلد 24 : 14 آورده ، و سرآغازش چنين است :
« محمّد بن حسن بن إبراهيم - بطور معنعن - از أبو برزه ميآورد كه گفت ، . . . »
و در تفسير [ فرات كوفى ] : 44 و بحار جلد 24 : 15 از جعفر بن محمّد فزارى - بطور معنعن - از أبو مالك أسدى ، روايت دارد كه :
« از إمام باقر عليه السّلام دربارهء
[ وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ ]
پرسيدم ، آنحضرت ، دست چپ خود را باز نمود و آنگاه ؛ دست ديگرش را در آن ، بگردش آورد ! آنگاه فرمود :
مائيم صراط مستقيم او ! پس ، پيرويش كنيد . و راههاى دگر را پيروى ننمائيد ، كه باعث پراكندگى و تفرّق شما ، از راه او است ! - تفرّق به چپ و راست ! -
آنگاه ؛ با دستش خط كشيد ! »
تصحيحكنندهء بحار - در حاشيهء نسخهء كمپاني - گفته :
« اين ، إشاره بر اين است كه : تعدّد إمامان عليهم السّلام با [ يكراه ] بودن و واحديّتشان منافات ندارد .
چون ؛ حقيقت نورى و هياكل معنوى آنان ، با هم متّحد است . چنان كه از خودشان روايت است كه : [ نور واحد ] اند :
- أوّلشان محمّد ! و آخرشان محمّد ! و كلّشان محمّد است ! -
و امّا كسانى كه ؛ مقابل آنبزرگواران قرار دارند ، هريك از آنها [ سبيل ] و راهى است جداگانه ! كه بخويشتن ميخواند ، سواى ديگران . نتيجة : يكى از آنها براست ميبرد و ديگرى به چپ ! و هركدامشان خطى است مقابل ديگرى ( همچون خطوط متمايز ) . بديهى است كه ؛ دو خط متمايز ، محال است يكى بشمار آيد ! . بخلاف دايره ، كه هرجزئش ممكن است أوّل و آخر و وسط ، به حساب آيد . چون ؛ دايره ، تمام أجزائش شبيه يكديگر است ! و إتّصاف هرجزئش بصفت جزء ديگر ، بلامانع است ! دقّت كنيد . »
روايتى كه شيخ بزرگوار ، محمّد بن إبراهيم نعمانى در « كتاب الغيبة » صفحه 85 آورده ، بيان فوق را تأييد