تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
و به راه قبلى برنگشت . و عامّهء مردم ، بدنبال حوائج خود پراكنده شدند . و من ، در پىاش راه افتادم . چيزى نگذشت كه بنانوائى ، گذر نمود و غافلگيرش كرد ! و از دكّانش دو قرص نان ، بدزدى برداشت ! . از او ، درشگفت آمدم ! . سپس با خود گفتم ؛ شايد با همديگر ، حساب و معامله‌اى دارند . آنگاه ؛ بعد از اين جريان ، به صاحب انارى گذر نمود ، و پيوسته مراقب بود ، تا غافلگيرش كرد ! و از پيش او ، باندازهء حاجتش بدزدى برداشت ! سپس ؛ دائما ! او را دنبال كردم ، تا به مريضى گذر نمود ، و دو قرص نان و دو انار را پيش او نهاد و رفت ، و دنبالش كردم . تا اينكه ؛ در بقعه و مكانى از صحرا مستقر شد . به او گفتم : اى بندهء خدا ! حقيقت اينست كه ؛ تعريف و خوبى ترا شنيدم و ديدار ترا مايل شدم ! نتيجة ؛ ترا ملاقات كردم . امّا ؛ از تو چيزى مشاهده كردم كه ؛ فكر و ذهنم را مشغول ساخت . آن را از تو ميپرسم تا خاطرم آسوده شود . گفت : چيست ؟ گفتم كه ؛ ديدم بنانوائى ، گذر نمودى ! و از او ، دو قرص نان دزديدى ! آنگاه ، به صاحب انارى مرور كردى ، و از او ، دو انار دزديدى ! . إمام فرمود كه ؛ او - قبل از هرچيز - به من گفت : تو كيستى ؟ به او گفتم : مردى از أولاد آدم - از أمّت محمّد ( ص ) - به من گفت : از چه كسانى ؟ گفتم : مردى از أهل بيت رسولخدا ( ص ) . گفت : شهرت كجا است ؟ گفتم : مدينه . گفت : شايد تو ، جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبيطالب ، هستى ! ؟ گفتم : آرى ! گفت : با جهل و نادانىات بچيزىكه به آن مشرّف شدى ! و اينكه علم و دانش جدّ و پدرت را رها كردى ، شرف جدّ و تبار تو ، برايت بىفايده است ! چون ؛ نبايستى ، آنچه را كه حمد و ثناى آن و ستايش فاعل آن ، واجب است ، منكر شوى ! . گفتم : آن چيست ؟ گفت : قرآن - كتاب خدا - گفتم : و آنچه از قرآن‌كه به او جاهلم چيست ! ؟ گفت : فرمايش خداى عزّ و جلّ !
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها »
« 1 » همانا من ؛ وقتى كه دو قرص نان ، دزديدم ، دو [ سيّئه ] بود . و زمانيكه ؛ دو انار دزديدم ، دو [ سيّئه ] . اين ( رويهم ) چهار [ سيّئه ] . و چون ، هريك از آنها را صدقه دادم ، چهل [ حسنه ] شد ! و از چهل حسنه ، در إزاء چهار سيّئه ، چهار حسنه ، كم كن ! سى و شش حسنه ، باقى ماند ! . گفتم : مادرت بعزايت بنشيند ! تو ، بكتاب خدا جاهلى ! آيا ؛ گفتار خدا را نشنيدى كه فرمود :
« إِنَّما يَتَقَبَّلُ
هامش
( 1 ) - أنعام ، آيه 160