- بعد از توحيد خداى تعالى ! و إيمان بنبوّت محمّد [ رسول اللّه ] ( ص ) - ضايع كردى ! . از معرفت حقّ على [ ولىّ اللّه ] آنچه ؛ لازم و ضرورى بود ، از بين بردى ! . بإمامت و پيشوائى دشمن خدا [ كه خدا ، بر تو حرام نمود ] إقدام كردى و ملتزم شدى ! . و اگر ؛ بجاى اين رفتار و أعمالت ، طاعت و عبادت روزگار - از آغاز تا فرجامش - براى تو بود ! و بجاى صدقات و خيراتت ، تمام أموال دنيا را صدقه ميدادى ! [ بلكه ؛ بگنجايش زمين ، طلا إنفاق ميكردى ! ] تماما ؛ جز اينكه از رحمت خدا ، ترا دور سازد ، چيز ديگرى نبود ! و جز اينكه ؛ ترا بخشم خدا ، نزديك كند ، أثرى نى ! .
إمام حسن ( عسكرى ) عليه السّلام فرمود : أمير المؤمنين عليه السّلام ، از قول رسولخدا ( ص ) إظهار داشت كه خداى تعالى ! فرمود :
بگوئيد :
إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ .
( يعنى : ) بر طاعت و بندگىات ( تنها از تو كمك ميخواهيم ! ) و در كنار زدن حيله و شرّ دشمنانت ( اى خدا ! تنها ، از تو كمك ميجوئيم ! ) و آنچه بفرمائى ! أمر ، أمر تو است ! .
و آنحضرت ( ص ) ، از جبرئيل ، از طرف خداى عزّ و جلّ ! فرمود :
اى بندگان من ! تمام شما ، گمراهيد ! جز كسى كه هدايتش كردم . پس ؛ از من ، راهنمائى و هدايت ، درخواست كنيد ، تا شما را هدايت كنم ! . و تمام شما ، فقيريد ! جز كسى كه بىنيازش كردم . پس ؛ از من ، بى نيازى و غنا ، درخواست كنيد ، تا روزى و رزقتان دهم . و تمام شما ، گنهكاريد ! جز آنكه آمرزش و گذشتم را نصيبش كردم ، پس ؛ از من ، مغفرت و آمرزش بخواهيد ! تا شما را بيامرزم . و هركه بداند كه من ، بآمرزش و مغفرت ، داراى توان و قدرتم ! و او ، بتوان و قدرتم مغفرت و آمرزش بخواهد ، او را ميآمرزم و باكى ندارم ! .
و اگر براستى ! أوّل و آخر شما و زنده و مردهء شما ، ( خلاصه ، ) از شما ، هيچ تر و خشكى نماند ، جز اينكه ؛ بر پاك و نظيفكردن دل بندهاى از بندگانم إجتماع كنند ، در ملك و سلطنتم باندازهء پر مگسى نيفزايند ! .
و اگر براستى ! أوّل و آخر شما و زنده و مردهء شما ، ( خلاصه ، ) از شما ، هيچتر و خشكى نماند ، جز اينكه ؛ بر آلوده و بدبختكردن دل بندهاى از بندگانم إجتماع كنند ، از ملك و سلطنتم باندازهء پر مگسى نكاهند ! . و اگر براستى ! أوّل و آخر شما و زنده و مردهء شما ، ( خلاصه ، ) از شما ، هيچ تر و خشكى نماند ، جز اينكه ؛ إجتماع كنند و هريك از آنها ، آنچه بخواهد و بذهنش برسد ، تمنّا و آرزو كند ، به او عطا كنم ! آن ، در ملك و سلطنتم نمودى ندارد ! ، همچنانكه اگر ؛ يكى از شما ، بر لب دريا گذر كند ، و در آن ، سوزنى فرو برد ! آنگاه ؛ بيرون آورد . و اين ، بدانجهت است كه ؛ من جواد و بخشندهام : با عزّت و مجدم ! بىنياز و بامحبّتم ! . عطايم كلامى است و عذابم كلامى ! . پس ؛ آنگاه كه چيزى إراده نمودم ، جز اين نيست كه ؛ به او ميگويم : باش ! بلادرنگ ! مىباشد .
اى بندگان من ! برترين و بزرگترين بندگى و طاعات را بجا آوريد ! تا اينكه ؛ بتسامح و مدارا ، با شما رفتار كنم - گرچه در ما سواى آن ، كوتاه آمديد ! - و بزرگترين و زشتترين معاصى را رها كنيد ! تا در إرتكاب گناهان ما عداى آن ، با شما مناقشه نكنم ! البتّه ؛ بزرگترين طاعات و بندگى ، توحيد من ! و تصديق پيامبر من ! و تسليم بوصىّ او است ، و آن ، علىّ بن أبيطالب و پيشوايان پاك نسل او ، صلوات إله عليهم است . و البتّه ؛ بزرگترين معاصى ، نزد من ، كفر و ناسپاسى به من ! و پيامبر من ! و جدائى و مخالفت ولىّ محمّد است ! - يعنى :
علىّ بن أبيطالب و أولياء بعد از او -
پس اگر خواستيد در [ منظر أعلى ! ] و بالاترين شرف ، نزد من باشيد ! نبايستى ؛ هيچيك از بندگان من ،