قد ينزع من اناس عقولهم * حتى يكون الذى يقضى على الناس
فيرحم اللّه امّ المؤمنين لقد * كانت تبدّل ايحاشا بايناس »
« 1 »
حركت پيمان شكنان به سوى بصره
پيمان شكنان در ابتدا قصد رفتن به شام را داشتند ولى در ميانه راه عبد اللّه بن عامر ، كارگزار عثمان بر بصره با آنها برخورد كرد كه امير المؤمنين او را بر كنار و به جايش حارثه بن قدامه سعدى را گمارده بود و او از مردم بصره بيعت گرفته بود .
عبد اللّه بن عامر به آنها گفت :
من معاويه را بهتر از شما مىشناسم او به خلافت شما گردن نمىنهند و امرى را كه خودش قصد رسيدن به آن را دارد به شما نمىدهد اگر با من مشورت مىكنيد نظرم اين است كه از او روى بگردانيد و براى حفظ بصره بكوشيد كه نعمت و نفرات زياد دارد » . سپس عبد اللّه آنها را با يك ميليون درهم و صد شتر و چيزهاى ديگر تجهيز كرد . « 2 » اما يعلى بن منيه چهارصد هزار درهم [ و به گفته مسعودى چهار صد هزار
هامش
( 1 ) اختصاص 113 . ابن جوزى در تذكرة الخواص قضيه ممانعت ام سلمه از خروج عايشه را ذكر كرده و مىگويد وقتى او ديد عايشه سخنش را نمىپذيرد گفت :نصحت و لكن ليس لنصح قابل * و لو قبلت و ما عنفتها العواذلكان بها قد ردت الحرب رحلها * و ليس لها الا الترحل راحلبيهقى در المحاسن و المساوى ، ج 1 ، ص 231 ذكر كرده كه ام سلمه سوگند خورد كه ديگر درباره حركت عايشه براى جنگ با على ، با او سخن نگويد روزى عايشه به نزد او آمد و گفتگو كرد ام سلمه به او گفت : آيا تو را نهى نكردم ؟ آيا به تو نگفته بودم ؟ عايشه گفت : از خدا آمرزش مىطلبم ، با من سخن بگو .
ام سلمه گفت : مگر تو را نهى نكردم ؟ مگر به تو نگفتم ؟ و از آن پس ام سلمه با او سخن نگفت تا درگذشت .
( 2 ) رك : مروج الذهب ، ج 2 ، 366 .