تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
آيا به ياد دارى روزى كه من و تو با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بوديم و پدرت و دوست او آمدند و اجازه ورود گرفتند و من پشت پرده رفتم . آن دو گفتند : اى رسول خدا ما نمىدانيم چه مدت ميان ما هستى كاش كسى را براى ما تعيين كنى كه بعد از تو به نزد او برويم رسول خدا فرمود : من جا و مكان او را مىدانم و مىشناسم و اگر شما را از آن آگاه سازم از گرد او پراكنده مىشويد چنان كه بنى اسرائيل از گرد عيسى بن مريم پراكنده شدند . وقتى آن دو بيرون رفتند من و تو اندوهناك نزد رسول خدا رفتيم و گفتيم : اى رسول خدا كسى را كه [ بعد از خود ] براى آنها تعيين مىكنى كيست ؟ فرمود : كسى كه كفش پينه مىكند و لباس مرا مىشويد . و على عليه السّلام كسى بود كه كفش رسول خدا را پينه مىكرد و لباسش را هر گاه كثيف مىشد ، مىشست . تو گفتى : من فقط على به نظرم مىرسد و پيامبر فرمود : او همان است . آيا به ياد دارى ؟ و روزى كه پيامبر ما را در خانه ميمونه جمع كرد و فرمود : اى زنان پيامبر تقواى الهى پيشه كنيد و كسى حجابتان را برنگيرد ، به ياد دارى ؟ و فرمود : اى حميراء تو با على به جنگ بر مىخيزى در حالى كه نسبت به او ظالم هستى . عايشه گفت : سخنان تو را شنيدم و فهميدم و نصيحت و پند تو را پذيرفتم و سخنت را به گوش گرفتم ولى اگر خارج شوم در كار حرامى نيست و اگر بنشينم كار بى ضررى است . سپس دستور داد تا در ميان مردم ندا دهند ، هر كس قصد رفتن دارد برود كه امّ المؤمنين از رفتن به بصره صرف نظر كرده است . اما عبد اللّه بن زبير بن عوام نزد او آمد و همچون مارى كه با نيش زدن زهرش را وارد سازد در گوش او زمزمه كرد و پس از آن در ميان مردم بانگ زدند كه امّ المؤمنين به بصره مىرود و هر كس قصد رفتن دارد با او راهى شود در اين هنگام امّ سلمه ابيات زير را سرود :
لو كان معتصما من زلة احد * كانت لعائشه العتبى على الناس
لم سنة لرسول اللّه تاركة * و تلو اى من القران مدراس