تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
به طورى كه گمان كردم مرا خواهيد كشت و در اين كار يكديگر را مىكشتيد . پس [ به ناچار ] دستم را گشودم و با اختيار با من بيعت كرديد و پيش از همه طلحه و زبير با ميل و رغبت و بدون اكراه بيعت كردند . طولى نكشيد كه از من براى سفر عمره اجازه خواستند و به خدا قسم يقين داشتم كه آنها قصد خيانت دارند پس دوباره بر فرمانبرداريشان و اين كه در ميان امّت آشوب برپا نكنند از آنها پيمان گرفتم . آنها نيز با من عهد كردند اما بدان وفا نكردند و بيعتم را شكستند و پيمانم را نقض كردند . چه شگفت‌آور است سرسپردگى ايشان به ابو بكر و عمر و مخالفتشان با من ! من كمتر از هيچ يك از آنها نيستم و اگر بخواهم مىگويم : خدايا به سبب آن چه آنها در حق من پديد آوردند و امر مرا كوچك شمردند تو حكم كن و مرا بر آنان پيروز گردان » . « 1 »

خطبه ديگر امير المؤمنين عليه السّلام

امير المؤمنين عليه السّلام در جاى ديگر خطبه‌اى به همين مضمون بيان كرد و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : « اى مردم وقتى خداى عز و جل پيامبرش را قبض روح كرد گفتيم : ما اهل بيت و عشيره و وارثان و اولياء اوييم و سزاوارترين مردم به اين امر و خلافت هستيم كه در حق و ولايت او با ما نزاع نخواهند كرد . ولى در همين حال بوديم كه گروهى از منافقان سر برداشتند تا اين كه سلطنت پيامبر را از بين ما در آوردند و به كسانى غير از ما سپردند . به خدا قسم ديده‌ها و قلبهايمان همگى بر اين امر گريستند و سينه‌هايمان به درد آمد و جانهايمان عاجزانه به فغان آمد به خدا سوگند اگر هراس من از تفرقه افتادن ميان مسلمانان و بازگشت بيشترشان به كفر و عريان ماندن دين نبود ، به هر گونه كه مىتوانستيم اين وضعيت را دگرگون مىكرديم . و اينك با من
هامش
( 1 ) ارشاد ، 130 ، بحار الانوار ، 32 ، 98 ، ح 69 .