مىپرسيد مىگفتند : « بيعتى از او كه با رضايت ما باشد ، بر گردن ما نيست و بيعت ما با او با نارضايتى و به اجبار بود » . سخنان آنها به امير المؤمنين عليه السّلام رسيد و فرمود : « خداى تعالى آنها را از رحمتش دور سازد به خدا سوگند يقين دارم كه به زودى خودشان را به كشتن مىدهند بدترين كشته شدنى ، و كسى را با خود مىآورند كه در نحسترين روز به نزد او رفته بودند . به خدا قسم آنها قصد عمره ندارند آنها با چهره دروغگويان به نزد من آمدند و با صورت بيعت شكنان و عهدشكنان بازگشتند . به خدا سوگند پس از امروز جز با لشكرى خشن نخواهند آمد كه در آن خودشان را به كشتن مىدهند . خداوند آنها را از رحمتش دور و دور تر گرداند » . « 1 » وقتى خبر حركت طلحه و زبير و عايشه به سوى بصره به امير المؤمنين عليه السّلام رسيد ، فرمود :
« هر يك از آنها خلافت را براى خودش - نه دوستش - مىخواهد . ادعاى طلحه براى خلافت اين است كه او پسر عبيد اللّه عموى عايشه است و ادعاى زبير اين است كه او داماد پدر عايشه است به خدا قسم اگر زبير بر طلحه غلبه كند گردنش را مىزند و اگر طلحه بر زبير دست يابد گردن او را مىزند . بدون شك بر سر اين امارت با هم نزاع مىكنند .
به خدا سوگند او - عايشه - سوار شونده بر شتر است كه گرهى را نمىگشايد و از تنگنايى عبور نمىكند و در هر منزلگاهى فرود آيد در آن معصيت خداست تا اين كه خود و همراهانش را به معركهاى وارد مىسازد كه پيشگامانشان در آن كشته مىشوند و دنباله روان آنها مىگريزند و گواهانشان عليه آنها باز مىگردند .
به خدا سوگند طلحه و زبير يقين دارند كه اشتباه مىكنند و جهالت مىورزند و چه بسا دانايى كه نادانيش او را به كشتن مىدهد و جايگاه دانش و آگاهيش به او
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، 32 ، 6 .