تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

به سوى بصره

زبير و طلحه همراه عايشه به سوى بصره حركت كردند

مسعودى مىگويد : « وقتى نامه معاويه به طلحه بن عبيد اللّه و زبير بن عوام رسيد در صداقت و خير خواهى او ترديد نكردند و بر مخالفت با امير المؤمنين على بن ابى طالب اتفاق نظر يافتند به نزد او رفتند و گفتند : اى امير مؤمنان مىدانيم كه در زمان خلافت عثمان چه ستمهايى بر ما رفت و او كارها را فقط به بنى اميه اختصاص داده بود و اينك خداى تعالى با خلافت بعد از او بر تو منّت نهاده تو نيز اختيار برخى از كارهايت را به ما بسپار . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : به روزيى كه خداوند براى شما تقسيم كرده راضى و خشنود باشيد تا تصميم بگيرم و بدانيد كه من فقط كسانى را از اصحابم و آنانى كه باطنشان را مىشناسم و از ديندارى و امانتدارى آنها راضى هستم در امانت خويش شريك مىكنم » . در اين موقع نااميدى وجودشان را فرا گرفت و از او براى حج عمره اجازه خواستند . امير المؤمنين عليه السّلام آنان را از خدا و شتاب زدگى در فتنه بيم داد ولى آنها از نزد او برگشتند و به مكّه روى آوردند و با هيچ كس ملاقات نكردند مگر آن كه او را به خروج با خودشان تحريك كردند و اگر كسى از آنها درباره خروج عليه امير المؤمنين