ياد مىكنم كه اگر به آن چه در نامهات آمده تصميم بگيرى تو را در هر دو حال ضعيف و ناتوان مىبينم . گيرم كه با رفتن در لجّه خون به پيروزى دست يا بى آيا اين پيروزى تاوان ارتكاب به گناهان و ناقص كردن دين را نيز مىپردازد ؟ ! امّا من عليه بنى اميه نيستم و اگر احتياط را خانه خود و اتاقم را زندانم قرار دادهام و بر اسلام تكيه كردهام و به فكر عاقبتم هستم ، بنى اميه نيز حقى بر گردن من ندارد و تو ابا عبد الرحمن افسار مركبت را به سوى راه حق بگردان و عافيت و سلامت را به خانواده و خاندانت هديه كن و قبل از آن كه به هلاكت بيافتى مردم را با گفتارى صادقانه به آرامش دعوت كن .
امّا بعيد است كه گفتههاى مرا بپذيرى تا اين كه مروان سرچشمههاى فتنه را بگشايد و آتش آشوب را در شهرها برافروزد . و گويا شما را مىبينم كه چون دو سپاه يكديگر را ملاقات كنند [ از حضور در جنگ ] عذر و بهانه مىآوريد اما پشيمانى چه بد سرانجامى است و به زودى اين امر بر تو آشكار مىشود . و السّلام » « 1 »
نامه محمّد بن ابى بكر به معاويه بن ابى سفيان
به نقل [ شيخ مفيد از ] ابو على احمد بن حسين بن احمد بن عمران در كتاب اختصاص ، محمّد بن ابى بكر رضى اللّه عنه نامهاى به معاويه بن ابى سفيان به شرح زير نوشت :
« خداوند به سبب جلالت و عظمت و سلطنت و قدرتش بر تمام مخلوقاتش و برترى براهينش ، خلايق را آفريد نه از روى بيهودگى و نه به سبب ناتوانى در قدرتش و نه به جهت نياز به آنها . بلكه خداى سبحان آنها را براى بندگى خويش آفريد و برخى را گمراه و بعضى را هدايت يافته و گروهى را شقى و گروهى را سعادتمند قرار داد سپس با علمش محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را برگزيد و به هم صحبتى خود
هامش
( 1 ) جمهرة رسايل العرب ، 1 ، 311 .