تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
شمشيرش را برداشت و بر روى جنازه‌اش خاك ريخت و آنها را نزد احنف بن قيس برد . احنف به او گفت : به خدا نمىدانم كه كار خوبى كردى يا كار بد ؟ ولى اين‌ها را نزد امير المؤمنين عليه السّلام ببر و او را از كارت آگاه كن . ابن جرموز نزد امير المؤمنين عليه السّلام رفت و به او خبر داد و در روايات بسيارى نقل شده كه سر بريده زبير را نبرد . حضرت فرمود : تو او را كشتى ؟ گفت : آرى . فرمود : به خدا قسم پسر صفيه ترسو و فرومايه نبود ولى اين بلايى سخت و مرگى بد براى او بود . « 1 » سپس فرمود ، شمشيرش را به من بده . ابن جرموز شمشير را به وى داد امير المؤمنين آن را گرفت و تكان داد و فرمود : « از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : « كشنده پسر صفيه را به آتش دوزخ بشارت ده » و در روايت ديگر فرمود : « زبير و كشنده او را در آتش دوزخند » . ابن جرموز نااميدانه از نزد آن حضرت بيرون آمد و اين اشعار را با خود مىخواند :
اتيت عليا براس الزبير * ابغى به عنده الزلفه
« سر بريده زبير را نزد على بردم و اميدوار بودم نزد او تقرب يابم » .
فبشر بالنار يوم الحساب * فبئس بشارة ذى التحفه
« امّا او به آتش روز جزا بشارت داد و اين بدترين بشارت براى تحفه آورنده است » .
فقلت له ان قتل الزبير * لولا رضاك من الكفه
« گفتم كشتن زبير اگر خشنودى تو را به همراه نداشته باشد دردسرى بيش نبود » .
هامش
( 1 ) طبقات ابن سعد ، 3 ، 110 و العقد الفريد ، 4 ، 323 و الفصول المختاره ، 108 .