است ، و در جواب شرط استفهام و پرسش صحيح است چنان كه مىگويى : إن أتيتك أ تكرمنى . اگر نزد تو بيايم آيا مرا گرامى مىدارى ؟
أَ رَأَيْتَ
؛ دوم زايد و تكرارى است كه ميان دو مفعول « أ رأيت » اول قرار گرفته است .
كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ
؛ كلا ، منع ابو جهل از نهى پيامبر از عبادت خدا و امر او به پرستش بتهاست ، كه اگر از كار خود دست برندارد موى بالاى پيشانى او را گرفته و به طرف دوزخ مىكشانيم ، ناصيه را به جاى اضافه كردن ، با الف و لام عهد آورده چون معلوم است كه ناصيه مربوط به همان شخص ياد شده است .
سفع ؛ به معناى گرفتن و جذب چيزى با شدّت است و در قرآن به حكم وقف با الف نوشته شده است .
ناصِيَةٍ
؛ نكره بدل از ( النّاصيه ) معرفه واقع شده چون نكرهء موصوفه است و معناى مستقلّ دارد و متّصف شدن آن به كذب و خطا از باب اسناد مجازى است و كذب و خطا در حقيقت براى صاحب ناصيه است و در اين تعبير نوعى روانى و فصاحت است كه در ( ناصية كاذب خاطئ ) نيست .
فَلْيَدْعُ نادِيَهُ
؛ « نادى » مجلسى است كه گروهى در آن جمع مىشوند و مقصود اهل مجلس است چنان كه زهير شاعر گفته است :
و فيهم مقامات حسان وجوههم * و أندية ينتابها القول و الفعل « 1 »
و منظور از مقامه ، مجلس است .
[ شأن نزول ]
از ابن عبّاس روايت است كه ابو جهل نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد در حالى كه
هامش
( 1 ) - شعر از زهير است : در ميان آن قوم مجالسى است كه اهل آن زيبا رويانند و آن قوم در آن مجالس رفت و آمد دارند و به نوبت سخن مىگويند و عمل هم مىكنند [ در آنجا قول و عمل با هم است ] - م .