به آموختن آن ناگزير ساخته يا در عقل او دليل و راهنما بر آن علم قرار داده يا به زبان فرشتگان و پيامبرانش آن علوم را برايش بيان كرده است پس تمام علوم منسوب به خداست و از او گرفته شده است .
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى
؛ « كلّا » منع و هشدارى است بر خطاى كسى كه نسبت به نعمت خدادادى با طغيان خويش كفر بورزد اگر چه « طغيان » به سبب دلالت كلام بر آن ، ذكر نشده است .
أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
؛ اين كه خود را بىنياز بداند ، در افعال قلوب رأيتنى و علّمتنى گويند و اين از ويژگيهاى افعال قلوب است ، و اگر رؤيت به معناى ديدن مىشد محال بود كه در فعل آن دو ضمير جمع شود .
استغنى ، مفعول دوم « رأى » است ، يعنى انسان به خاطر داشتن مال و قبيله و قدرت ، خود را از پروردگارش بىنياز مىداند .
از قتاده نقل شده هر گاه انسان به مالى دست يابد مركبها و لباسها و غذا و نوشيدنىاش زياد مىشود و طغيانش همان است .
إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى
؛ اين آيه در طريق التفات به انسان واقع شده تا او را از فرجام طغيان بترساند .
الرُّجْعى
، مصدر و به معناى رجوع است مانند « بشرى » .
[ شأن نزول ]
بعضى گفتهاند : اين آيه دربارهء ابو جهل نازل شده است ، روايت شده كه ابو جهل [ به مشركان قريش ] گفت : آيا محمد در برابر شما صورت خود را به خاك مىمالد ؟
گفتند : آرى ، گفت : سوگند به بتى كه بدان قسم مىخورند اگر ببينم كه اين كار را مىكند گردنش را پايمال مىكنم پس به آن قصد نزد آن حضرت آمد سپس عقب عقب برگشت و دستش را بر هم مىزد [ مشركان ] گفتند : اى ابو الحكم تو را چه شده است ؟ گفت : ميان من و محمّد خندقى از آتش و قيافههايى وحشتزا و بالهايى بود كه