تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
ستونهايش از زبرجد و ياقوت بود و در آن انواع درختان و نهرهاى به هم پيوسته موجود بود چون ساختمان آن شهر به پايان رسيد شدّاد با اهالى مملكتش به آنجا رفتند و چون به مقدار يك شبانه روز راه به آن جا مانده بود خداوند بر آنان صيحه‌اى از آسمان فرستاد و تمامى هلاك شدند . از عبد اللَّه بن قلابه روايت شده كه به جستجوى شتر گمشده‌اش به يكى از بيابانها رفت و گذارش به شهر ارم افتاد و هر چه توانست از جواهرات آن جا برداشت ، اين خبر به معاويه رسيد و او را احضار كرد وى قصّه را براى معاويه نقل كرد ، معاويه در پى كعب الأحبار فرستاد و از او راجع به آن شهر پرسيد در جوابش گفت : آن جا همان شهر ارم است كه ستونها دارد و به زودى در زمان تو ؟ مردى از مسلمانان وارد آن مىشود كه سرخ‌رو ، كوتاه قد ، و بر ابرويش خالى است و بر گردنش نيز خالى كه براى پيدا كردن شترش به طرف آن صحراها بيرون مىرود آن گاه كعب روى برگرداند و ابن قلابه را ديد پس گفت : به خدا اين همان مرد است .
الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ
، يعنى مانند شهر عاد در ميان شهرها در بزرگى جرم و قدرت به وجود نيامده بود ، يا مانند شهر شدّاد در ميان تمام شهرها شهرى خلق نشده بود .
وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ
؛ يعنى خداوند چه كرد به قوم ثمود كه صخره كوه‌ها را بريدند و سوراخ كردند و در آن براى خود خانه‌هايى گرفتند مانند آيهء :
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً
؛ « شما از كوه‌ها خانه‌هايى مىتراشيد » . ( شعراء / 149 )
وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ
؛ و خدا با فرعون ذو الأوتاد چه كرد ، و چون فرعون لشكريان زيادى داشت كه هر گاه به جايى فرود مىآمدند ميخهاى فراوانى به زمين مىكوبيدند به او ذو الأوتاد گفتند يا به اين جهت كه [ بنى اسرائيل را ] به چهار ميخ مىكشيد و شكنجه مىداد چنان كه همين شكنجه را نسبت به همسرش آسيه اعمال كرد .