چون كسره آخر « راء » از آن كفايت مىكند اما در هنگام وقف كردن ( ى ) و ( كسره ) هر دو حذف مىشود ، بعضى گفتهاند ، معناى « يسرى » يسرى فيه است ، شبى كه در آن راه مىروند .
هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ
؛ يعنى آيا در سوگندهايى كه ياد كردم براى خردمند ، قانع كنندهاى هست ؟ زيرا عقل مانع از كار زشت مىشود از اين رو ( عقل و نهية ) ناميده شده ، چرا كه عقل مىانديشد و باز مىدارد ، يعنى آيا اين سوگند ، سوگند مهمى است كه شىء مورد قسم به وسيلهء آن تأكيد شود ؟ و جواب قسم « ليعذبّن » محذوف است و آيهء :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ
؛ تا ، « سوط عذاب » ، بر آن دلالت دارد .
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ
؛ « عاد » به فرزند عاد بن عوص بن آدم بن سام بن نوح گفته شده چنان كه به فرزندان هاشم ، هاشم گويند آن گاه به نخستين عاد ، عاد اول به نام جدّشان ارم گفته شده و به افراد بعد از آنها « عاد » آخر گفته شده بنا بر اين « ارم » در « بعاد ارم » عطف بيان براى عاد است و بعضى گفتهاند : « ارم » شهرشان بوده كه در آن مىزيستند ، مؤيّد اين قول ، قرائت كسانى است كه به صورت اضافه « بعاد ارم » قرائت كردهاند و تقديرش : بعاد اهل ارم ، است .
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ
؛ ذات العماد ، هر گاه صفت قبيله باشد به اين معناست كه آنها چادرنشينانى بودند كه ستونها [ ى سيّار ] داشتند يا داراى مردان بلند قامت بودند بنا بر اين كه قامتهاى آنها به ستون تشبيه شده باشد ، و اگر « ذات العماد » صفت شهرشان باشد به اين معناست كه شهرهاى آنها داراى ستونهايى بودند .
روايت شده كه عاد دو پسر داشت : شدّاد و شديد كه به سلطنت رسيدند و با قهر و غلبه شهرها را گرفتند [ پس از مرگ شديد ] سلطنت تنها براى شداد ماند پس تمام عالم را مالك شد و توصيف بهشت را شنيد پس دستور داد مانند بهشت برايم بسازيد پس « ارم » در يكى از بيابانهاى عدن در مدّت سيصد سال ساخته شد و عمر شداد نهصد سال بود ، ارم شهرى بزرگ بود كه قصرهايش از طلا و نقره و