تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
اعشى
و بات على النّار النّدى و المحلّق « 1 »
.
وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ
؛ شهود ، جمع شاهد است يعنى آنان بر سوزاندن مؤمنان شهادت مىدهند و به اين كار موظّف شده‌اند تا بعضى از آنها نسبت به بعضى در نزد سلطان گواهى دهند كه هيچ كدامشان در مأموريت خود تفريط نكرده‌اند .
وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
؛ جز ايمانشان عيبى بر آنان نگرفتند و كارى را بر آنها زشت نشمردند . مانند گفتهء شاعر :
و لا عيب فيهم غير ان سيوفهم « 2 »
خداوند سبحان صفات عزيز و حميد را ياد كرده كه با داشتن آن صفات استحقاق دارد [ بندگان ] به او ايمان آورده و عبادتش كنند . « عزيز » به معناى غالب و نيرومند و « حميد » به معناى بخشندهء نعمت است .
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
؛ خدايى كه تصرّف در آسمانها و زمين از آن
هامش
( 1 ) - مصراع اول اين شعر :تشب لمقرودين يصطليانهااست . شاعر در اين شعر « محلّق » را مدح مىكند و او مردى از بنى عكاظ بود كه شترش صورتش را گاز گرفت و اثر آن مانند حلقه‌اى بر صورت او ماند لذا او را محلّق ناميدند ، وى مردى فقير بود و ده دختر داشت كه بر اثر فقر پدر كسى به ازدواج با آنها رغبت نمىكرد پس با دخترانش از مردم كناره گرفت و به يكى از بيابانها رفت ، اعشى بر او وارد شد و او تنها شترش را براى او نحر كرد كه در نظر اعشى كار بزرگى آمد و چون بامداد شاعر بر مركبش سوار شد به ميزبان گفت : آيا حاجتى دارى ؟ گفت آرى : در بنى عكاظ مرا بستاى شايد كسى به ازدواج با دخترهايم مايل شود و پس از مدح اعشى به زودى دخترانش را خواستگارى كردند . ترجمهء شعر : براى آن دو ( محلّق و بخشش او ) كه مورد اصابت سرما واقع شده‌اند آتشى برافروخته مىشود و آن دو ( محلّق و بخشش او ) ملازم آتش مهمانى كردن هستند همانطور كه شخص سرما خورده ملازم آتش گرم كننده است . كشّاف ، ج 3 ، صص 53 - 54 - م . ( 2 ) - شعر از نابغهء ذبيانى است و مصراع دوّمش اين است :بهنّ فلول من قراع الكتائب .شاعر ، سواركارانى را كه بر اسبهاى كوبنده و خشمگين و صبور و مجروح سوارند ، وصف مىكند سپس مىگويد : در اين سواران هيچ عيبى نيست جز اين كه در قبضهء شمشيرهايشان رخنه و شكافهايى است از بس كه با گروه‌هاى مخالف زد و خورد كرده‌اند . بنا بر اين هيچ عيبى ندارند و اين مبالغه در مدح را مىرساند . كشّاف ، ج 2 ، ص 142 . پى نوشت شمارهء 1 . - م .