آنها كفايت كن و شرّشان را از من بگردان پس كوه لرزيد و آنها را [ در درّهاى افكند ] و نابودشان كرد و جوان نجات يافت ، پس [ به فرمان شاه ] او را داخل كشتى بزرگى بردند تا در ميان امواج افكنده غرقش كنند جوان نفرين كرد پس كشتى آنها در دريا غرق شد و سرنشينانش به هلاكت رسيدند و جوان نجات يافت ، جوان به شاه گفت :
تو نمىتوانى مرا بكشى مگر اين كه مردم را در زمينى جمع كنى و مرا بر تنهء درختى به دار آويزى و از تيردان من تيرى بردارى و بگويى : به نام خدا پروردگار اين جوان ، سپس آن تير را به طرف من شليك كنى شاه به آن دستور عمل كرده تير را رها ساخت و بر پيشانى جوان نشست پس دست بر پيشانى نهاد و مرد ، مردم گفتند : به پروردگار اين جوان ايمان آورديم ، پس به شاه گفتند : از آنچه مىترسيدى بر سرت آمد و مردم [ به خدا ] ايمان آوردند ، شاه دستور داد گودالهاى عميقى كندند و در آنها آتش انداخت و هر كس از دين آنها برنگشت در آن گودالهاى آتش افكندند تا زنى آمد كه كودكى در آغوش داشت پس خود را از افتادن در آن آتش كنار كشيد ، كودك گفت : مادرم صابر باش كه تو بر حقّى پس وارد آتش شد .
از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه هر گاه از اصحاب اخدود ياد مىكرد از سختى گرفتارى و امتحانشان به خدا پناه مىبرد .
از ابن عبّاس روايت شده : ارواح اين مؤمنان وارد بهشت شد پيش از آن كه بدنهايشان به آتش برسد .
النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ
؛ « نار » بدل اشتمال از اخدود است و « ذات الوقود » صفت آن است كه آن را به عظمت و بسيارى هيزم توصيف مىكند يا ظرف براى فعل « قتل » است يعنى هنگامى كه در پيرامون آتش نشستند و حلقه زدند ، لعنت شدند .
إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ
؛ عليها ، يعنى به آتش و گودالهاى آن نزديك شدند مانند گفتهء