تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

ترجمه :

به نام خداوند بخشندهء بخشايشگر . چهره درهم كشيد و روى برتافت . ( 1 ) از اين كه نابينايى به سراغ او آمده بود . ( 2 ) تو چه مىدانى شايد او پاكى و تقوا پيشه كند . ( 3 ) يا متذكّر گردد و اين تذكّر به حال او مفيد باشد . ( 4 ) امّا آن كس كه مستغنى است . ( 5 ) تو به او روى مىآورى ! ( 6 ) در حالى كه اگر خود را پاك نسازد چيزى بر تو نيست . ( 7 ) اما كسى كه به سراغ تو مىآيد و كوشش مىكند . ( 8 ) و از خدا ترسان است . ( 9 ) تو از او غافل مىشوى . ( 10 ) هرگز چنين مكن ، اين ( قرآن ) يك تذكّر و يادآورى است . ( 11 ) و هر كس بخواهد از آن پند مىگيرد . ( 12 ) در الواح پر ارزشى ثبت است . ( 13 ) الواحى و الا قدر و پاكيزه ( 14 ) به دست سفيرانى است . ( 15 ) و الا مقام و فرمانبردار و نيكوكار . ( 16 ) مرگ بر اين انسان ، چقدر كافر و ناسپاس است ؟ ! ( 17 ) ( خداوند ) او را از چه چيز آفريد ؟ ( 18 ) از نطفهء ناچيزى او را آفريد ، سپس اندازه گيرى كرد و موزون ساخت . ( 19 ) سپس راه را براى او آسان ساخت . ( 20 ) بعد او را ميراند و در قبر پنهان نمود . ( 21 ) سپس هر زمان بخواهد او را زنده مىكند . ( 22 ) چنين نيست كه او مىپندارد ، او هنوز فرمان الهى را اطاعت نكرده است . ( 23 )

تفسير :

عبد اللَّه بن شريح بن مالك فهرى ( ابن امّ مكتوم ) به محضر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمد در حالى كه بزرگان قريش ، ابو جهل بن هشام ، عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و عبّاس بن عبد المطّلب ، و ابىّ و اميّة پسران خلف ، نزد پيامبر بودند و حضرت آنها را به اسلام دعوت مىكرد به اين اميد كه با مسلمان شدن آنها ديگران نيز مسلمان شوند پس