ترجمه :
به نام خداوند بخشندهء بخشايشگر .
چهره درهم كشيد و روى برتافت . ( 1 )
از اين كه نابينايى به سراغ او آمده بود . ( 2 )
تو چه مىدانى شايد او پاكى و تقوا پيشه كند . ( 3 )
يا متذكّر گردد و اين تذكّر به حال او مفيد باشد . ( 4 )
امّا آن كس كه مستغنى است . ( 5 )
تو به او روى مىآورى ! ( 6 )
در حالى كه اگر خود را پاك نسازد چيزى بر تو نيست . ( 7 )
اما كسى كه به سراغ تو مىآيد و كوشش مىكند . ( 8 )
و از خدا ترسان است . ( 9 )
تو از او غافل مىشوى . ( 10 )
هرگز چنين مكن ، اين ( قرآن ) يك تذكّر و يادآورى است . ( 11 )
و هر كس بخواهد از آن پند مىگيرد . ( 12 )
در الواح پر ارزشى ثبت است . ( 13 )
الواحى و الا قدر و پاكيزه ( 14 )
به دست سفيرانى است . ( 15 )
و الا مقام و فرمانبردار و نيكوكار . ( 16 )
مرگ بر اين انسان ، چقدر كافر و ناسپاس است ؟ ! ( 17 )
( خداوند ) او را از چه چيز آفريد ؟ ( 18 )
از نطفهء ناچيزى او را آفريد ، سپس اندازه گيرى كرد و موزون ساخت . ( 19 )
سپس راه را براى او آسان ساخت . ( 20 )
بعد او را ميراند و در قبر پنهان نمود . ( 21 )
سپس هر زمان بخواهد او را زنده مىكند . ( 22 )
چنين نيست كه او مىپندارد ، او هنوز فرمان الهى را اطاعت نكرده است . ( 23 )
تفسير :
عبد اللَّه بن شريح بن مالك فهرى ( ابن امّ مكتوم ) به محضر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمد در حالى كه بزرگان قريش ، ابو جهل بن هشام ، عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و عبّاس بن عبد المطّلب ، و ابىّ و اميّة پسران خلف ، نزد پيامبر بودند و حضرت آنها را به اسلام دعوت مىكرد به اين اميد كه با مسلمان شدن آنها ديگران نيز مسلمان شوند پس