شده است و در قرائت با تنوين دو وجه است :
1 - بنا بر اين كه ( نون ) بدل از حرف اطلاق و وصل در حكم وقف باشد .
2 - بر طبق عادت شاعران اسم غير منصرف منصرف به شمار آيد .
إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ
؛ « ابرار » جمع ( برّ ) يا ( بارّ ) است مانند « ربّ و ارباب » و « صاحب و اصحاب » .
اهل بيت عليهم السّلام و بيشتر مفسّران اجماع كردهاند بر اين كه مقصود از « ابرار » علىّ و فاطمه و حسن و حسين عليهما السّلام « 1 » هستند .
[ شأن نزول ]
از علىّ بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از عبد اللَّه بن ميمون از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : مقدارى جو در نزد فاطمه عليهما السّلام بود پس آن را [ آرد كرده ] با روغن و آب بياميخت و نان پخت و چون در برابر خود نهادند كه بخورند مسكينى آمد و گفت : خدا شما را ببخشايد پس على عليه السّلام برخاست و يك سوّم آن را به او بخشيد و طولى نكشيد كه يتيمى آمد و گفت : خدا شما را ببخشايد پس على عليه السّلام برخاست و يك سوم را به او داد آن گاه اسيرى آمد و همان سخن را گفت : پس على عليه السّلام يك سوم باقيمانده را به او بخشيد .
و از آن چيزى نچشيدند پس خداوند آيات فوق را در شأن آنها نازل فرمود و
هامش
( 1 ) - شيخ مفيد ( قدّس سره ) در اختصاص ، ص 96 ، از احمد بن حسن و او از عبد العظيم حسنى روايت مفصّلى نقل مىكند كه يحيى برمكى به امر هارون الرشيد مجلس مناظرهاى از اهل كلام در خانه خود تشكيل داد بطورى كه آزادانه سخن بگويند و هارون را كه مخفيانه ناظر بر جلسه بود و سخنانشان را مىشنيد نبينند پس از اجتماع علماى كلام هشام بن حكم آمد و علّت برترى دادن على عليه السّلام بر ابو بكر را از او پرسيدند هشام پنج مورد مهمّ از فضايل على عليه السّلام را بر شمرد و مورد پنجم آن اين بود كه به اعتقاد فريقين منظور از « ابرار » در آيهء :إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ . . .على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلاماند و ابو بكر جزء آنها نيست - م .