خود وفا مىكنند ، و از روزى كه عذابش گسترده است مىترسند . ( 7 )
و غذاى ( خود ) را با اين كه به آن علاقه ( و نياز ) دارند به مسكين و يتيم و اسير مىدهند . ( 8 )
( و مىگويند ) ما شما را براى خدا اطعام مىكنيم ، و هيچ پاداش و تشكّرى از شما نمىخواهيم . ( 9 )
ما از پروردگار خود مىترسيم در روزى كه آن روز گرفته و سخت و هولناك است . ( 10 )
از اين رو خداوند آنها را از شرّ آن روز نگه مىدارد و از آنها استقبال مىكند . در حالى كه شادمان و مسرورند . ( 11 )
خداوند در برابر شكيبايى آنان ، بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مىدهد . ( 12 )
اين در حالى است كه بر تختهاى زيبا تكيه كردهاند ، نه آفتاب را در آن جا مىبينند . و نه سرما را . ( 13 )
و در حالى است كه سايههاى آن ( درختان بهشتى ) بر آنها فرو افتاده و چيدن ميوههايش بسيار آسان است . ( 14 )
تفسير :
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ
؛ « هل » فقط در استفهام به معناى ( قد ) ، است و در اصل « أهل » بوده به دلالت شعر :
أهل رأونا بسفح القاع ذى الاكم « 1 »
معناى جمله اين است كه آيا از نظر تقرير و نزديكى بر آدمى پيش از اين زمانى نزديك نگذشته است كه وى چيز قابل ذكرى نبوده [ يعنى چنين زمانى بوده است ] .
از حمران بن اعين روايت است كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام راجع به اين مطلب سؤال كردم پس فرمود : چيزى تقدير شده بود ولى موجود نبود « 2 » .
هامش
( 1 ) - شعر از زيد الخيل است كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله او را زيد الخير ناميد و مصراع اوّلش اين استسائل فوارس يربوع بشدّتنا: براى اين كه از حقيقت حال آگاه شوى از نيرومندى و صولت ما از آنها بپرس كه ما را در كوه و دشت و تپّههاى بلند چگونه ديدهاند . تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 342 - م .
( 2 ) -
عن حمران بن اعين قال : سألت الصادق عليه السّلام عنه فقال ، كان شيئا مقدورا و لم يكم مكّونا .