تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
شاعرى است ، يعنى سزاوار است كه مورد حسد واقع شود و كسى كه به او حسد مىورزد او را به اين سخن نفرين كند . روايت شده كه وليد به بنى مخزوم گفت : به خدا لحظه‌اى پيش ، از محمّد صلّى اللَّه عليه و آله سخنى شنيدم كه نه سخن انسان بود نه سخن جنّ و براستى در سخنش حلاوت و زيبايى بود ، بالاى آن ( مانند درخت ) ثمر بخش و پايين آن شاداب و سر سبز بود ، براستى سخن او بلند [ تر از ديگر سخنان ] بود و هيچ سخنى بالاتر از او نبود ، قريش گفتند : به خدا وليد مشتاق [ محمّد صلّى اللَّه عليه و آله ] شده و به خدا تمام قريش شيفتهء او خواهند شد پس ابو جهل گفت : كار را به من واگذاريد كه شما را كفايت مىكنم و محزون در كنار محمد صلّى اللَّه عليه و آله نشست و سخنانى به او گفت كه نشانهء حمايت از او بود . پس ابو جهل برخاست و نزد قبرش آمد و گفت : گمان داريد كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله مجنون است آيا كار ديوانگى از او ديده‌ايد ، مىگوييد كاهن است ( غيبگوست ) آيا ديده‌ايد كه سخنان كاهنان را بزند ؟ مىپنداريد شاعر است آيا ديده‌ايد هرگز شعرى بگويد ؟ او را كذّاب مىپنداريد آيا او را آزموده‌ايد كه دروغى گفته باشد ؟ قريش در جواب تمام اين سؤالات گفتند : نه قريش به ابو جهل گفتند : چاره چيست ، درباره‌اش چه بگوييم ؟ او گفت : فقط ساحر و جادوگر است آيا نديده‌ايد كه ميان مرد و خاندانش و فرزندان و دوستان و غلامانش جدايى مىاندازد ؟ [ و اثر سحر نيز تفرقه است ] « 1 » .
فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ
؛ سخنانى كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله مىگويد فقط سحرى است كه از مردم بابل گرفته شده است پس قريش شگفت زده و متحيّر از كار او ( پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله ) متفرّق شدند . و ابو جهل به چهره‌هاى آنان نگريست آن گاه چهره درهم كشيده و روى برگردانيد
هامش
( 1 ) - چون روايت بسيار طولانى است به متن جوامع الجامع رجوع شود - م .