تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
سَخَّرَها عَلَيْهِمْ
؛ خدا باد را بر آنان مسلّط كرد .
سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ
؛ هفت شب و هشت روز كه عرب آن را « ايّام العجوز » « 1 » مىگويد چون پير زنى از قوم عاد به سردابى پناه برد پس روز هشتم باد او را از جاى كند و هلاك كرد . بعضى گفته‌اند : به اين دليل « ايّام العجوز » ناميده شده كه در آخر زمستان قرار داشته است .
حُسُوماً
؛ در اعراب اين كلمه دو قول است : 1 - مصدر باشد و صفت يعنى داراى حسوم است . 2 - منصوب به فعل مقدّر باشد يعنى تحسم حسوما ، سخت مستأصل مىسازد . و اگر جمع باشد دو معنى دارد : 1 - بادى است پياپى كه در آن فترت و سستى نيست و تشبيه شده به پياپى نهادن ابزار داغ كردن توسّط داغ كننده بر محلّ درد [ زخم و غدّه ] تا ريشهء آن قطع شود . 2 - حال از ضمير « سخّرها » باشد يعنى امور نحسى كه ريشهء هر خيرى را قطع مىكند .
فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى
؛ يعنى قوم عاد را در معرض وزش آن بادها مىبينى ، يا آنان را در شبها و روزها مىبينى .
كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ
؛ گويى تنه‌هاى درختان خرماى پوسيده و ميان تهى هستند .
فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ
؛ آيا مىبينى كه كسى از آنان باقى مانده باشد ؟ [ باقى نمانده ] يا نفسى باقى مانده باشد يا از بقاء به معناى مصدر مانند « عافيه » باشد ، و به ادغام « لام » در « تاء » نيز قرائت شده است .
هامش
( 1 ) - برد العجوز ، سرماى پير زن ، روز آخر زمستان ، 3 روز آخر بهمن ، و چهار روز اوّل اسفند ، فرهنگ عميد ، ج 2 ، حرف ( عين ) عجوز ، - م .