كردن تو ( پيامبر ) را به تأخير مىاندازد .
وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ
؛ ( در تسريع عذاب قوم خود ) مانند يونس مباش آن گاه كه در شكم ماهى در حالى كه محبوس بود و [ دلش ] پر از اندوه ، فرياد بر كشيد .
إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ
؛ « مكظوم » از كظم السّقاء گرفته شده ، هر گاه سقّا مشك را پر از آب كند .
يعنى آن دلتنگى و خشمى كه يونس به قومش داشت در تو پديد نيايد .
لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ
؛ اگر رحمتى از سوى پروردگارش موجب استجابت دعا و زنده رها شدنش از شكم ماهى نمىشد .
لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ
؛ در بيابان خالى از درخت و گياه افكنده شده بود ، مذكّر آوردن فعل « لنبذ » پسنديده است چون در « تداركه » ضمير ، فاصله شده است .
فَاجْتَباهُ رَبُّهُ
؛ پس خداوند او را برگزيد و از پيامبرانى قرار داد كه مطيع خدايند .
ابن عبّاس گويد : خدا وحى را به او ردّ كرد و شفاعت خودش و قومش را پذيرفت .
وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا
؛ « ان » مخفّفهء از مثقّله است و « لام » در « ليزلقونك » نشانهء مخفّفه بودن آن است ، و به ضمّ و فتح ( ياء ) قرائت شده است .
زلقه و ازلقه ، يك معنى دارد ، و معناى آيه اين است كه نزديك است كافران بر اثر بسيار خيره شدن و چپ چپ نگاه كردن به تو با چشم دشمنى و كينه تو را بر زمين زده يا هلاكت كنند ، اين مطلب ، از گفتار عرب گرفته شده است : نظر الىّ نظرا يكاد يصرعنى به من آن گونه نگاه كرد كه نزديك بود مرا بر زمين بيندازد ، گفتهاند كه چشم زخم در بنى اسد بود و يكى از مردان آنها سه روز گرسنه مىماند پس به هيچ چيزى نمىگذشت كه به آن بگويد تا امروز مانند آن را نديدهام جز اين كه آن را چشم زخم مىزد پس بعضى از كفّار تصميم گرفتند كه نسبت به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله همان كار را بكنند و خدا او را از آن مكر نگاه داشت .