آنها كه از همه عاقلتر بود گفت : آيا به شما نگفتم چرا تسبيح خدا نمىگوييد ؟ ( 28 )
گفتند : منزّه است پروردگار ما ، مسلما ما ظالم بوديم . ( 29 )
سپس آنها رو به هم كردند و به ملامت يكديگر پرداختند . ( 30 )
( و فريادشان بلند شد ) گفتند : واى بر ما كه طغيانگر بوديم . ( 31 )
اميدواريم پروردگارمان ( ما را ببخشد و ) بهتر از آن را بجاى آن به ما بدهد ، چرا كه ما به او دل بستهايم . ( 32 )
اين گونه است عذاب خداوند ( در دنيا ) و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مىدانستند . ( 33 )
تفسير :
إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ
؛ ما اهل مكّه را به گرسنگى و قحطى و به دعوت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آزموديم چنان كه صاحبان باغ را آزموديم و آنها گروهى بودند كه پدرشان در دو فرسنگى صنعا [ ى يمن ] مالك اين باغ بود و آذوقه يك سال را از آن بر مىداشت و بقيه را صدقه مىداد و آنچه از دم داس رد مىشد و داس نمىبريد و آنچه در ته خرمن باقى مىماند و آنچه در موقع بريدن خوشهء انگور بر جاى مىماند و آنچه در هنگام خرما چيدن بر روى بساط گسترده در زير درخت خرما باقى مىماند براى مساكين مىگذاشت در نتيجه مال بسيارى براى فقرا جمع مىشد چون آن مرد بمرد پسرانش گفتند اگر ما كار پدرمان را انجام دهيم در حالى كه عائلهمنديم در تنگناى مالى قرار مىگيريم .
إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ
؛ پس سوگند خوردند كه چون به صبح در آيند پنهان از مسكينان محصولات را جمع كنند و در سوگند خود استثنا نكرده يعنى « ان شاء اللَّه » نگفتند پس خدا باغشان را سوزاند و « ان شاء اللَّه » با اين كه شرط است به اين دليل استثنا ناميده شده كه معناى جملهء « لأخرجنّ ان شاء اللَّه » البته اگر خدا بخواهد بيرون مىروم ، با « لأخرج الا ان يشاء اللَّه » يكى است .
فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ
؛ پس در حالى كه خفته بودند بلا يا