مدينه بازگرديم عزيزان ذليلان را بيرون مىكنند ، در حالى كه عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ، ولى منافقان نمىفهمند . ( 8 )
اى كسانى كه ايمان آوردهايد اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند ، و هر كس چنين كند زيانكار است . ( 9 )
از آنچه به شما روزى دادهايم انفاق كنيد ، پيش از آن كه مرگ يكى از شما فرا رسد ، و بگويد پروردگارا ! چرا مرا مدّت كمى به تأخير نينداختى ، تا صدقه دهم و از صالحان باشم ! ( 10 )
خداوند هرگز مرگ كسى را هنگامى كه اجلش فرا رسد به تأخير نمىاندازد ، و خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است . ( 11 )
تفسير :
[ شأن نزول ]
در شأن نزول اين آيات گفتهاند در جنگ بنى مصطلق مردى از مهاجرين با مردى از بنى عوف بن خزرج بر سر آب نزاع كرد و عبد اللَّه بن ابىّ خشمگين شد و گفت : به خدا داستان ما و مهاجران چنان است كه گوينده گفته است : سگت را فربه كن تا تو را بخورد ، به خدا اگر به مدينه برگرديم عزيزترين [ افراد ] خوارترين [ فرد ] را بيرون خواهد كرد و مقصودش از ( اعزّ ) خودش و از اذلّ ) پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بود آن گاه به قوم خود گفت : چه كارى بر سر خود آورديد آنها را در شهرهاى خود راه داديد و اموالتان را با آنها قسمت كرديد به خدا سوگند اگر از دادن غذاهاى زايد خود [ به بعضى از آنها ] مضايقه مىكرديد بر گردنتان سوار نمىشدند بنا بر اين به اطرافيان محمّد انفاق نكنيد تا از دورش پراكنده شوند زيد بن ارقم كه نوجوانى بود اين سخن را شنيد و گفت : به خدا خوار و ذليل تويى كه در ميان قوم خود مورد بغض هستى و محمّد صلّى اللَّه عليه و آله عزّت خدادادى دارد و مسلمانان او را دوست دارند عبد اللَّه به او گفت :
كه تو كودكى زيد جريان را به رسول خدا خبر داد و پيامبر كسى را در پى او فرستاد و فرمود : اين چه حرفهايى است كه از تو به من رسيده است ؟ عبد اللَّه گفت :