عذر خواهى نكنيد ( كه بيهوده است ، چرا كه ) شما پس از ايمان آوردن كافر شديد » ( توبه / 66 ) و نيز
وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ
؛ « در حالى كه قطعا سخنان كفر آميز گفتهاند و پس از اسلام كافر شدهاند » ( توبه 74 ) . يا در حضور مؤمنان به زبان ايمان آوردند و چون بر ياران منافق خود وارد شدند كافر شدند .
فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ
؛ پس بر هر كار بزرگى جرأت يافتند ، و عبد اللَّه بن ابىّ مردى قوى جثه ، فصيح و خوش صورت بود و گروهى از منافقان نيز چنين بودند و به مجلس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله حاضر مىشدند و در آنجا تكيه مىدادند پس خداوند سبحان آنها را در سودمند نبودن حضورشان اگر چه هيكلهاى شگفتآور و زبانهاى گويايى داشتند به چوبهاى تكيه بر ديوار داده ، يا به بتهاى تراشيده شده از چوب تشبيه فرموده است .
وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ
؛ مخاطب در اين جمله پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله است ، يا هر كسى كه مخاطب قرار گيرد .
كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ
؛ جملهء مستأنفه است و محلّى از اعراب ندارد ، يا محلّا مرفوع است . به تقدير « هم » كه در اصل ، هم كأنّهم خشب باشد ، « خشب » به سكون ( ش ) و ضمّ ( ش ) قرائت شده است و قرائت متحرك بودن ( ش ) زبان مردم حجاز است و مفردش خشبه مانند « بدنه » و « بدن » و « ثمره » و « ثمر » مىباشد .
« عليهم » مفعول دوّم « يحسبون » است ، يعنى به خاطر ترسو بودنشان و وحشتى كه در دلهايشان بود مىپنداشتند هر صيحهاى بر آنها واقع مىشود و براى آنان ضرر دارد و هر گاه فريادگرى در لشكر فرياد مىزد يا حيوانى رم مىكرد يا گم شدهاى اعلان مىكردند از ترس فكر مىكردند كه مقصود آنها هستند . كلمهء ( عليهم ) آخر جمله و بر آن وقف مىشود ، و « هم العدوّ » آغاز جمله است يعنى اينها در دشمنى كامل هستند .
فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ
؛ از آنها بپرهيز و ظاهرشان تو را نفريبد .
« قاتَلَهُمُ اللَّهُ »
نفرينى