تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
آوردن ، بر مهاجرين سبقت گرفتند .
وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً
؛ خودشان را محتاج نمىدانستند يعنى به طلب شىء مورد نياز و به آنچه از فىء و جز آن به مهاجرين مىدادند ، گاه محتاج اليه ، حاجت ناميده مىشود گويند : از او حاجتت را بگير و از مال خودت حاجت او را بده معناى آيه اين است كه انصار در نفوس خود به چيزى كه به مهاجرين داده مىشد نظر نداشتند تا به آن محتاج باشند .
وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
؛ اگر چه نيازمند بودند ، خصاصه ( شىء مورد نياز ) به معناى خلّه ( سوراخ ) است و از خصاص البيت به معناى شكاف خانه است . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله اموال بنى نضير را بر مهاجرين تقسيم كرد و هيچ چيز به انصار نداد مگر به سه نفر نيازمند كه ابو دجانه « سماك بن خرشه » سهل بن حنيف ، و حرث بن صمّه بودند و به انصار فرمود : اگر مايليد اموال و خانه‌هايتان را بر مهاجرين تقسيم كنيد و در اين غنيمت با آنها شريك شويد و اگر خواستيد خانه‌ها و اموالتان از خودتان باشد و چيزى از اين غنيمت ميان شما تقسيم نشود ، انصار گفتند خانه‌ها و اموالمان را تقسيم مىكنيم و آنها را در تقسيم بر خودمان ترجيح مىدهيم و در غنيمت « بنى نضير » هم با آنها شركت نمىكنيم ، پس اين آيه نازل شد .
وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ
؛ شحّ به معناى ملامت و حريص بودن نفس انسان و ممانعت است چنان كه شاعر مىگويد :
يمارس نفسا بين جنبيه كزّة * اذا همّ بالمعروف قالت له مهلا « 1 »
علّت اضافه شدن ( شحّ ) به نفس اين است كه شحّ ، غريزى نفس است امّا بخل عبارت از بازداشتن نفس خود از بخشيدن است يعنى هر كس بر اوامر نفس ، غالب
هامش
( 1 ) - شاعر مردى را به بخل توصيف مىكند ، او نفس خود را كه در ميان دو پهلويش قرار دارد به ممانعت از انجام كار خير تمرين مىدهد و هر گاه قصد كار خيرى كند نفس ، او را از بخشيدن منع و به بخل فرا مىخواند و مىگويد : صبر كن .
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 281 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى