كه بر آنان مىفرستى بگير .
فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ
؛ « فتحنا » با تشديد و بىتشديد هر دو قرائت شده است .
بِماءٍ مُنْهَمِرٍ
؛ آبى كه بسيار و پياپى مىريخت و تا چهل روز قطع نمىشد .
وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ
؛ زمين را شكافتيم ، يعنى تمام زمين را طورى قرار داديم كه گويى چشمههايى جوشان است .
فَالْتَقَى الْماءُ
؛ آبهاى آسمان و زمين به هم پيوستند به حالتى كه طبق خواست خدا مقدّر شده بود ، گفته شده : به حالتى كه مقدّر و برابر شده است به اين صورت كه خدا همان اندازه كه مقدّر كرده بود از زمين بيرون بيايد همان اندازه نيز از آسمان فرو ريزد و برابر باشند .
عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ
؛ منظور كشتى است و آن صفتى است كه به جاى موصوف نشسته است و نظير آن است گفتهء شاعر :
و لكن قميصى مسرودة من حديد « 1 »
؛ كه قصدش اين است پيراهن من زره است و « دسر » جمع « دسار » و وزن فعال است از دسره ، هر گاه آن را دفع كند و به معناى ميخ است .
تَجْرِي بِأَعْيُنِنا
؛ كشتى در ديدگاه ما بر روى آب به حركت مىآيد .
« جزاء » مفعول له است يعنى تا پاداش براى شخصى ( نعمتى ) باشد كه نسبت به آن كفران شده است و منظور از آن شخص ، نوح است كه خداوند او را نعمت كفران شده قرار داد چرا كه پيامبر نعمت و رحمتى از سوى خداست .
وَ لَقَدْ تَرَكْناها
؛ ضمير به كشتى بر مىگردد يا به خود عمل .
« آية » علامتى كه به وسيلهء آن عبرت گرفته مىشود .
فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ
؛ آيا عبرت گيرندهاى هست ؟
هامش
( 1 ) - ولى پيراهن من از آهن بافته شده است .