آفرينش جديد ترديد دارند . ( 15 )
ما انسان را آفريديم و وسوسههاى نفس او را مىدانيم ، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم . ( 16 )
به خاطر بياوريد هنگامى كه دو فرشتهء راست و چپ كه ملازم انسان هستند اعمال او را دريافت مىدارند . ( 17 )
هيچ سخنى را انسان تلفّظ نمىكند مگر اين كه نزد آن فرشتهاى مراقب و آماده براى انجام مأموريت است . ( 18 )
و سرانجام سكرات مرگ به حق فرا مىرسد ( و به انسان گفته مىشود ) اين همان چيزى است كه از آن مىگريختى . ( 19 )
و در صور دميده مىشود ، آن روز ، روز تحقّق وعدهء وحشتناك است . ( 20 )
تفسير :
تمام اين اقوام ياد شده پيامبرانى را كه بر آنها مبعوث شدند تكذيب كردند از اين رو لازم آمد تهديد من كه همان عذاب است بر آنها فرود آيد ، خدا در اين آيه به پيامبر ما صلّى اللَّه عليه و آله دلدارى مىدهد و كفّار را از كيفر و عذاب مىترساند .
أَ فَعَيِينا
؛ همزه اين كلمه براى انكار است وعيى بالأمر ؛ زمانى گفته مىشود كه شخصى به آن كار هدايت نشود و معناى جمله اين است كه ما همانطور كه مىدانيد از آفرينش اوليّه عاجز نبوديم تا از آفرينش دوّم عاجز شويم .
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
؛ يعنى آنان در آفرينش اوليّه منكر قدرت ما نيستند بلكه آنها در زنده شدن پس از مرگ ترديد دارند و شيطان آنها را به اشتباه و شك انداخته است كه زنده كردن مردگان امرى غير عادى است و منظور از وسوسه صداى پنهان است و وسوسهء نفس ( حديث نفس ) چيزى است كه به دل و باطن انسان خطور مىكند . ( باء ) در « به » مانند « باء » در جملهء ( صوّت بكذا ) است ، و ممكن است براى متعدّى ساختن فعل باشد و ضمير به انسان برگردد ، يعنى آنچه را كه تو مورد وسوسه قرار مىدهى .
« ما » در
« ما تُوَسْوِسُ »
مصدرى است چرا كه عرب مىگويد : حدّث نفسه بكذا چنان كه مىگويد حدّثته به نفسه ، لبيد شاعر مىگويد .