و اكذب النّفس اذا حدّثتها * ان صدّق النفس يزرئ بالأمل « 1 »
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ
؛ مقصود اين است كه علم خدا به هر چيزى نزديك است و به همهء حالات تعلّق مىگيرد تا آنجا كه هيچ حالتى بر ذات حق پوشيده نمىماند و گويى ذات پروردگار به آن نزديك است و حبل الوريد ؛ مثلى براى بسيار نزديك بودن است چنان كه گفتهاند هو منّى معقد الإزار ، او بسيار به من نزديك است ، منظور از « حبل » رگ است و وريدان دو رگى است كه متّصل به گردن است و در جلو آن قرار دارد و به رگ و تين ( قلب ) پيوسته است كه از سر به آن مىرسد .
إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ
؛ « إذ » منصوب به « اقرب » است و معنى اين است كه خداى سبحان آنچه را به نفس خطور كند مىداند و از هر چيز نزديك به انسان نزديكتر است آن گاه كه دو ملك ضبط كننده گفتههاى او را ضبط مىكنند ، و اين اعلان بىنيازى خداوند از ضبط دو فرشته است چرا كه او از پوشيدهترين امور آگاه است و گماشتن دو فرشته بر انسان براى ضبط گفتار نشان لطف الهى است كه آنها را از كارهاى زشت باز دارد و به انجام عبادات مايل سازد ، و « تلقّى تلقّن » و « قعيد قاعد » است مانند جليس كه « جالس » است معناى آيه اين است كه فرشتگان دريافت دارندهء اعمال در سمت راست و چپ نشستهاند و « قعيد » كه پس از « عن اليمين » بوده حذف شده چون قعيد دوم بر آن دلالت مىكند مانند گفتهء شاعر :
رمانى بأمر كنت منه و والدى * بريّا و من حول الطّوى رمانى « 2 »
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ
؛ انسان هيچ كلامى را نمىگويد مگر اين كه ملكى نزد اوست
هامش
( 1 ) - هر گاه نفس ، تو را از كارى خبر دهد و تو او را از آن كار خبر دهى ( هر گاه نفس تو را وسوسه كرد ) تصديقش مكن كه اگر او را تصديق كنى تو را در ( دام ) آرزو مىافكند .
( 2 ) - مرا به كارى متّهم ساخت كه من و پدرم از آن منزّه و دور بوديم و از . . . ، در اين شعر « بريّا » بعد از( كُنْتَ مِنْهُ )حذف شده چون ( بريّا ) در مصراع دوّم بر آن دلالت مىكند .