متكبّر خودستا را دوست ندارد . ( 18 )
پسرم ! در راه رفتن ميانه روى را برگزين و آهسته و آرام سخن بگو كه زشتترين صداها ، صداى خران است . ( 19 ) .
تفسير :
قول قوى و روشنتر اين است كه لقمان پيامبر نبود بلكه مرد حكيمى بود . و برخى از مفسّران گويند كه او پيغمبر بود و برخى ديگر گويند كه خداوند او را مخيّر كرد ميان نبوّت و حكمت و او حكمت را برگزيد . لقمان فرزند خواهر ايّوب يا فرزند خالهء او بود . و گويند هزار سال زندگى كرد و حضرت داوود عليه السلام را درك كرد و از او علم آموخت . گويند روزى بر داوود عليه السلام وارد شد و داوود مشغول بافتن زره بود ، در حالى كه خداوند آهن را ، مانند موم ، براى داوود عليه السلام نرم قرار داد ، لقمان خواست بپرسد كه اين چيست ؟ ولى حكمت او مانع شد و سكوت كرد هنگامى كه داود عليه السلام كار زره را تمام كرد آن را پوشيد و گفت : تو چه اندازه لباس خوبى براى جنگ هستى . لقمان گفت : سكوت حكمت است ! ولى عمل كنندهء به آن اندك است .
سپس داوود عليه السلام گفت : تو به حقيقت و درستى حكيم ناميده شدهاى .
أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ
؛ حرف « أن » در اين مورد ، مفسّره است ، زيرا حكمت دادن به معناى تعليم گفتار حكمت آميز است و بعد خداوند توجّه داده است كه حكمت واقعى و علم حقيقى عمل به آنچه عبادت خداست و شكر براى اوست و بخشيدن حكمت را به وادار كردن بر شكر ، تفسير فرموده است .
فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ
؛ خداوند بىنياز است و احتياجى ندارد كه فردى شكر او را به جا آرد و حميد است يعنى شايسته و سزاوار آن است كه حمد و ستايش بشود ، هر چند كه كسى هم او را ستايش نكند .
يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ
؛ كلمهء بنىّ به سه طريق خوانده شده است :
1 - به فتح « ياء » يا بنىّ 2 - به كسر « ياء » يا بنى 3 - به سكون « ياء » يا بنىّ . دليل