وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ
؛ در سختيها و اذيّتهايى كه در امر به معروف و نهى از منكر به تو مىرسد شكيبا و بردبار باش ، چرا كه اين امر از چيزهايى است كه خداوند آن را بطور وجوب و الزام ، قطعى كرده است .
حديثى از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله وارد شده است كه :
إنّ اللَّه يحبّ أن يؤخذ برخصه كما يحبّ أن يؤخذ بعزائمه « 1 »
برخى از مفسّران گويند : مقصود امورى است كه ثبات و پايدارى در آنها واجب است . و اصل عزم يا از معزومات و مقطوعات امور است و يا مقصود عازمات آن است ، مانند اين آيهء شريفه
فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ
؛ « پس از آن كه امر به لزوم پيوست » ( محمّد / 21 ) و مانند اين كه مىگويى : جد الأمر و صدق القتال ؛ كار جدّى و قاطع و جنگ صادق و قطعى شد بنا بر اين كلمهء « عزم » مصدرى است كه به معناى اسم فاعل يا اسم مفعول آمده است .
اين عبارت دلالت دارد كه ساير امّتها هم بر انجام اين عبادتها مأمور بودند .
وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ
؛ كلمهء « تصعّر » ، تصاعر نيز خوانده شده است و از مادهء صاعر و صعّر خدّه مىباشد و معناى آن اين است كه به سبب تواضع و فروتنى با صورتت به مردم توجّه كن و صفحهء صورتت را ، آن چنان كه متكبّران مىكنند ، از آنها برمگردان .
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً
؛ كلمهء « مرحا » منصوب است بنا بر اين كه حال باشد و در اصل و لا تمش تمرح مرحا بوده است يا مفعول له است و مقصود اين است كه با شادمانى و سرمستى و غرور راه مرو يعنى غرض تو از راه رفتن شادمانى و بطالت نباشد و بدون آن كه بخواهى امر مهمّى از دين و يا دنيا را انجام دهى ( بيهوده ) راه به روى .
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ
؛ كلمهء « مختال » مساوى با روندهء شاد و بىخيال
هامش
( 1 ) خداوند دوست دارد كه به مستحبّاتش عمل شود هم چنان كه دوست دارد به واجباتش عمل شود .